رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، هجرت فرمود ، عهد كردند كه با او حرب نكنند و مدد دشمنان او ننمايند « 1 » . پس نقض عهد كردند و كعب بن اشرف را در سنهء ثلاث « 2 » به مكّه فرستادند و با مشركان همسوگند شدند و چون كعب بازگرديد و محمّد بن مسلمه او را بكشت ، پيغمبر در ربيع الأوّل سنهء اربع به مسجد قبا « 3 » رفت و نماز گزارد ؛ پس پيش بنى نضير رفت و گفت كه « 4 » مرا اعانت كنيد « 5 » در ديت دو مرد از بنى عامر كه من ايشان را امان داده بودم و عمرو بن اميّه معلوم نداشته و در وقت مراجعت از بئر معونه ايشان را كشته .
بنى نضير به ظاهر قبول كردند و خواستند كه غدر كنند . عمرو بن جحاش « 6 » گفت : « من بر بالاى « 7 » خانه روم و سنگى بر سر او زنم . » و جبرئيل پيغمبر را واقف ساخت و در حال متوجّه مدينه شد و محمّد بن مسلمه را به بنى نضير فرستاد كه از زمين من بيرون رويد و ايشان را ده روز مهلت داد و چون ايشان به كارسازى مشغول شدند ، عبد اللّه بن ابىّ بن سلول پيام « 8 » به ايشان كرد كه مرا دو هزار مرد هست و مدد شما خواهم كرد و بنو قريظه « 9 » و غطفان هم مدد كنند ، شما به جائى مرويد . ايشان باور « 10 » داشتند و پيغام به حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرستادند كه ما بيرون نمىرويم ، هرچه مىتوانى كرد بكن . پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، تكبير گفت و با صحابه « 11 » متوجّه ايشان شد و علم در دست مرتضى بود و ايشان بحصار رفتند و تير و سنگ مىانداختند و چون هيچكس معاونت ايشان نكرد و نااميد شدند ، قرار « 12 » كردند كه جلا كنند و محمّد بن مسلمه را بريشان گماشت « 13 » تا زنان و اولاد و اموال « 14 » بر ششصد شتر بار كردند و فرمود كه خون شما و مال شما آن قدر كه شتر « 15 » بردارد از آن شما باشد « 16 » غير سلاح . و ضحّاك گويد : هر سه نفر يك شتر و يك خيك آب برداشتند و از مدينه رحلت به اذرعات و اريحا « 17 » كردند ، مگر آل
هامش
( 1 ) .E: بنمايند .
( 2 ) .E: ثلاثه .
( 3 ) .A: قباب .
( 4 ) .E: - كه .
( 5 ) .A: + و .
( 6 ) .E: حجاس ،G: حجاج .
( 7 ) .E: به بالاء .
( 8 ) .A: پيغام .
( 9 ) .E: به تو قريظ .
( 10 ) .E: يا در .
( 11 ) .E: باصحاب .
( 12 ) .G: فرار .
( 13 ) .E: گماشتند .
( 14 ) .B: و اولاد و اولاد .
( 15 ) .E: شتران .
( 16 ) .CG: - باشد .
( 17 ) .E: - و اريحا .