فهو وامق . « 1 » و الحبّ ( بالكسر ) : الحبيب ، كالخدن و الخدين « 2 » . و مراد از كرامات خوارق عادات كه از اوليا صادر شود . و حفّ و حفوف : بگرد چيزى درآمدن . و مشتبها حال از دين ، و منتشرا از هدى .
مىفرمايد : پس « 3 » بازگذار خداوند خصومت بدين را ، در حالى كه پوشيده است برو ؛ به حقيقت مباشر شده است شكّ را ازو اعتقاد ، در حالى كه آفت رسيده است . و مصاحب شو خداوند محبّت را كه محبوب خداوند خودست و بكرامات از خداوند خود احاطه كرده شده است . گشت دليل هدايت در زمين ، در حالى كه پراكنده بود ، و گشت در آسمان نيكوحال شناخته . س :
تا چند ترا خيال باطل باشد * طبعت بكمال نقص مايل باشد
گر ميل دلت بسير كامل باشد * ناگاه بنور ذات و اصل باشد
حكايت كشته شدن كعب بن اشرف بتيغ خونآشام و بيرون كردن قبيلهء نضير از مدينه به شام
عرفت و من يعتدل يعرف * و أيقنت حقّا و لم أصدف
عن الكلم الصّدق يأتى بها * من اللّه ذى الرّأفة « 4 » الأرأف
رسائل يدرسن فى المؤمنين * بهنّ اصطفى أحمد المصطفى
إيقان : بىگمان شدن . و صدف و صدوف : گشتن ( از ثانى ) . و كلمة : سخن . و رسالة :
پيغام . و درس و دراسة : خواندن . و فاعل « 5 » يأتى ضمير راجع به پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم .
مىفرمايد : شناختم ، و هركه راست باشد ، بشناسد ؛ و بىگمان شدم بتحقيق و نمىگردم از سخنهاى راست كه آورد پيغمبر آن را از خداى خداوند مهربانى « 6 » مهربانتر ، پيغامها كه خوانده مىشود در ميان مؤمنان كه به آن برگزيد احمد را خداى برگزيننده . س :
هامش
( 1 ) . همان : 1568 .
( 2 ) .E: كخدن و خدين .
( 3 ) .B: - پس .
( 4 ) .B: الرافة .
( 5 ) .A: ضمير .
( 6 ) .CG: - مهربانى .