أسف : اندوه . و التهاف : حسرت خوردن . و انصراف : بازگشتن ؛ و المنصرف قد يكون مصدرا و قد يكون مكانا . و يسار : توانگرى . و ذلّة : خوار شدن . و صلف : لاف زدن .
مىفرمايد : نيست مرا بر فوت فوتشوندهاى اندوه ، و نبينى مرا كه بران حسرت خورم . آنچه تقدير كرده است خدا براى من ، پس نيست مران را از من به كسى غير من بازگشتن . پس سپاس مر خدا را « 1 » كه نيست هيچ انباز مرو را ؛ نيست مرا قوت و همّت من بزرگواريست . من خشنودم به دشوارى و توانگرى ، پس درنمىآيد به من « 2 » خوارى و نه لاف .
س :
تا چند كنى شكوه كه تمييز نماند * اين چيز بباد رفت و آن چيز نماند
هر چيز كه مىنمود ثابت چون كوه * تا چشم بهم زديم آن نيز نماند
بيان اضطرار « 3 » خلايق و تفويض اختيار به خالق
كم من عليم قوىّ فى تقلّبه * مهذّب اللّبّ عنه الرّزق ينحرف
كم من ضعيف سخيف العقل مختلط * كأنّه من خليج البحر يغترف
التّقلّب : التّصرّف . و انحراف : گشتن « 4 » . و السّخف ( بالضّمّ ) : رقّة العقل . و اختلاط :
شوريده خرد شدن . و خليج : پارهاى از دريا . و اغتراف : آب « 5 » بدست برگرفتن .
مىفرمايد : بس داناى نيرومند در تصرّف خود پاكيزه خرد ازو روزى مىگردد . بس ضعيف تنك خرد شوريده گويا كه او از پارهء دريا آب بدست برمىگيرد « 6 » . س :
جمعى كه بعلم و معرفت مىكوشند * از آتش غصّه روز و شب مىجوشند « 7 »
وانها كه بجهل راه حقّ مىپوشند * پيوسته مى از جام طرب مىنوشند
هامش
( 1 ) .AG: خداى را .
( 2 ) .A: + نه .
( 3 ) .E: اضطراب .
( 4 ) .E: بازگشتن .
( 5 ) .AE: - آب .
( 6 ) .C: برمىدارد .
( 7 ) .C: درجوشند .