ستايش موت كه روح را از قيد بدن مىرهاند و به ذروهء آسمان قدس مىرساند
جزى اللّه عنّا الموت خيرا فإنّه * أبرّ بنا من والدينا و أرأف
يعجّل تخليص النّفوس من الأذى * و يدنى من الدّار الّتى هى « 1 » أشرف
تعجيل : شتابانيدن . و تخليص : رهانيدن . و إدناء : نزديك كردن .
مىفرمايد : جزا دهاد خدا از ما مرگ را خير ! چه به درستى كه او نيكوكارترست بما از پدر و مادر ما « 2 » و مهربانترست . تعجيل مىكند رهانيدن نفسها را از رنج ، و نزديك مىكند به آن سراى كه آن اشرف است . س :
تحصيل كمال نفس شد پيشهء من * جز بادهء عشق نيست در شيشهء من
بر من چو بقاى نفس روشن شده است * هرگز نبود ز مرگ انديشهء من
بيان صفات الهى كه بحريست نامتناهى
قد كنت يا سيّدى بالقلب معروفا * و لم تزل سيّدى بالحقّ موصوفا
و كنت إذ ليس نور يستضاء به * و لا ظلام على الآفاق معكوفا
قرّبتنا بخلاف الخلق كلّهم * و كلّ ما كان فى الأوهام معروفا
استضاءة : طلب روشنى كردن . و عكف على الشّىء : أى أقبل عليه مواظبا . و الخلاف :
المخالفة . و مراد از وهم قوّت مدركهء معانى كه از « 3 » حواسّ خمس باطنه است و در فاتحهء رابعه گذشت . و المعروف : المشهور . و كلّ معطوف بر الخلق .
مىفرمايد : به حقيقت هستى ، اى « 4 » خداوند من ، بدل شناخته ؛ و هميشه هستى ، اى خداوند من ، بحقّ وصف كرده . و بودى ، آن زمان كه نبود نورى كه طلب روشنى كرده شود به آن ، و نه تاريكى به كنارههاى آسمان رو آورده « 5 » . نزديك ساختى ما را بخلاف مخلوقات
هامش
( 1 ) .A: هو .
( 2 ) .E: از مادر و پدر ما .
( 3 ) .A: در .
( 4 ) .A: - اى .
( 5 ) .ABE: روآورنده .