قصرك أن تفعل كذا : أى غايتك . و مراد از اجتماع اوّل مجتمع . و تشتّت : پراكنده شدن .
و التيام : پيوسته شدن با يكدگر . و انصداع : شكافته شدن . و در بعضى نسخ بجاى قصر « قصوى » ، و القصا : البعد ، يقال : المكان الأقصى و النّاحية القصوى .
مىفرمايد : انتهاى هر نو به كهنه « 1 » شدنست و پيوستن در دنيا بريده شدن اوست . كدام جمع شده نگشت براى پراكنده شدن ازو اجتماع او ؟ يا كدام وابستن براى پيوسته شدن با يكدگر جدا نكرد آن را شكافته شدن او ؟ يا كدام نفعگيرنده به چيزى پس تمام شد مرو را نفع گرفتن او ؟ س :
هر قصر كه ساختيم ويرانى يافت * جمعيّت ما زود پريشانى يافت
هركس كه نهاد دل بدنياى دنى * ناگاه برو داغ پشيمانى يافت
يا بؤس للدّهر الّذى * ما زال مختلفا طباعه
قد قيل فى أمثالهم * يكفيك من شرّه سماعه
الطّباع ( بالكسر ) : الطّبيعة .
مىفرمايد : اى سختى مر « 2 » روزگار را كه هميشه مختلف است سرشت او ! به حقيقت گفته شد در داستانهاى ايشان « 3 » : بس است ترا از شرّ او شنيدن آن . س :
از جور زمانه گشت پرخون دل من * وز دور فلك رنج بود حاصل من
آرى چه توان كرد كه در روز ازل * با غصّه سرشتهاند آب و گل من
نفى توغّل در هوا و هوس و تنبيه بر فوت و موت همه كس
و من البلاء على البلاء علامة * أن لا يرى لك عن هواك نزوع
و كفاك من غير الحوادث أنّه * يبلى الجديد و يحصد المزروع
علامة : نشان . و نزع عن الأمر نزوعا : انتهى عنه « 4 » .
هامش
( 1 ) .E: هر نوبت كهنه .
( 2 ) .E: هر .
( 3 ) .G: او شان .
( 4 ) .A: منه .