لا تلتطخ بوقيعة * فى النّاس تلطخك الوقيعة
إنّ التّخلّق ليس يمك * ث أن يؤول إلى الطّبيعه
جبل الأنام من العبا * د على الشّريفة و الوضيعه
تعاهد : تعهّد كسى كردن . و التطاخ : آلوده شدن . و الوقيعة فى النّاس : الغيبة . و لطخ :
آلودن ( از ثالث ) . و مكث : درنگ كردن ( از اوّل ) . و الجبلّة ( بالكسر ) : الخلقة . و الوضيع :
الدّنىء . و الشّريفة و الوضيعة نعت « الأخلاق » المقدّرة .
مىفرمايد : ترك تعهّد مر دوست را باشد داعيهء بريدن . آلوده مشو به غيبت در ميان مردم كه آلوده كند ترا غيبت . به درستى كه خو گرفتن نيست كه درنگ كند كه بازگردد بسرشت .
آفريده شدهاند خلايق از بندگان بر اخلاق شريفه و اخلاق خسيسه . س :
اى برده ز ميدان كرم گوى وفا * آئينهصفت باش به آئين صفا
چون لوح دلت قابل هر نقشى هست * زنهار كه تيرهاش نسازى به جفا
تشنيع بر اهل زمان خود به ترك وفا و ارشاد بصبر كه منتج صدق است و موجب صفا
مات الوفاء فلا رفد و لا طمع * فى النّاس لم يبق إلّا اليأس و الجزع
فاصبر على ثقة باللّه و ارض به * فاللّه أكرم من يرجى و يتّبع
رفد ( بكسر ) : عطا . و اتّباع : از پى رفتن .
مىفرمايد : مرد وفا ، پس نه عطاست و نه طمع در مردم . نماند ، مگر نااميدى و بىصبرى . پس صبر كن بر اعتماد به خدا « 1 » و خشنود باش به آن ؛ چه خدا كريمتر كسى « 2 » است كه اميد داشته شود و از پى رفته شود . س :
از خلق جهان وفا مجوئيد كه نيست * وز اهل زمان صفا مجوئيد كه نيست
سرچشمهء فيضها خدا باشد و بس * از غير خدا عطا مجوئيد كه نيست
هامش
( 1 ) .C: بر خدا .
( 2 ) .E: كس .