تنبيه بر آنكه دفع دشمن در وقت ظفر علامت بخت سعيدست و اعتماد بر جانب او از صوب صواب بعيدست
و داو عدوّا داءه لا تداره * فإنّ مداراة العدى ليس ينفع
فإنّك لو داريت عامين عقربا * إذا أمكنت يوما من الدّهر تلسع
عام : سال ، و تثنيهء او از براى تكثير . و عقرب مؤنّث سماعى . و فلان لا يمكنه النّهوض :
أى لا يقدر عليه . و لسع : گزيدن ( از ثالث ) .
مىفرمايد : دوا كن دشمن را درد او ، نرمخوئى مكن با او ؛ چه به درستى كه نرمخوئى كردن با دشمنان نيست كه سود دهد . چه به درستى كه تو « 1 » اگر نرمخوئى كنى چند سال با كژدمى ، چون توانا شود روزى از روزگار ، بگزد . س :
امروز كه بر دشمن خوددارى دست * بايد كه سرش به زير پا « 2 » سازى پست
هرچند كه تربيت كنى كژدم را * آخر بگزد ترا بهر وجه كه هست
نهى از جزع در نوايب و امر بصبر در مصائب
لا تجزعنّ إذا نابتك نائبة * و اصبر ففى الصّبر عند الضّيق متّسع
إنّ « 3 » الكريم إذا نابته نائبة * لم يبد منه على علّاته الهلع
ناب : أى أصاب . و اتّساع : فراخ شدن . و قولهم على علّاته ( بكسر العين و تشديد اللّام ) :
أى على كلّ حال . و الهلع : أفحش الجزع .
مىفرمايد : بىصبرى مكن ، چون برسد ترا حادثهاى ، و صبر كن ؛ كه در صبر نزد تنگ « 4 » شدن جاى فراخ شدن است . به درستى كه كريم ، چون رسد او را حادثهاى ، پيدا نشود بر همه حالهاى او بىصبرى . س :
هرچند كه از قضا بلا مىآيد * وز قوس فلك تير جفا مىآيد
در كنج رضا نشسته و منتظرم * تا بار دگر چه از خدا مىآيد
هامش
( 1 ) .E: - تو .
( 2 ) .E: پاى .
( 3 ) .G: اذ .
( 4 ) .E: نزديك .