تفكير « 1 » : انديشه كردن . و تأنيث أخرى باعتبار عقوبت . و صنعة و صنع : كار كردن ( از ثالث ) .
مىفرمايد : گناهان من ، اگر انديشه كنم دران ، بسيارست ؛ و رحمت پروردگار من از گناهان من فراخترست . پس نيست طمع من در كارى نيك كه به حقيقت كردهام آن را ، و ليكن من در رحمت خدا طمع مىكنم . پس اگر باشد آمرزيدن ، پس آن به رحمت است ؛ و اگر باشد آن ديگر ، پس چه باشم كه كنم آن را ؟ او پادشاه من است و پرستيدهشدهء من « 2 » و پروردگار من و نگاهدارندهء من . و به درستى كه من مرو را « 3 » بندهام ، اقرار مىكنم و فروتنى مىكنم . س :
امروز منم اسير در دام گناه * وز غايت اضطراب افتاده ز راه
فردا كه شود نامهء اعمال سياه * غير از تو كسى نيست مرا پشت و پناه
سپاس سعادتاساس عبادت لباس
لك الحمد إمّا على نعمة * و إمّا على نقمة تدفع
تشاء فتفعل ما شئته * و تسمع من حيث لا يسمع
النّقمة ( بالكسر ) : العقوبة .
مىفرمايد : مر تراست سپاس يا بر نعمتى يا بر عقوبتى كه دفع مىكنى آن را . خواهى ، پس كنى آنچه خواهى آن را ؛ و شنوى ، ازآنجا كه شنيده نشود . س :
اى حمد تو گشته كام ارباب كمال * عالم همه از فيض كفت مالامال
يك ذرّه ز لطف شاملت خالى نيست * خورشيد ز حسن كاملت يافت جمال
تضرّع و مناجات با قاضى حاجات « 4 »
لك الحمد يا ذا الجود و المجد و العلى * تباركت تعطى من تشاء و تمنع
هامش
( 1 ) .D: تفكر .
( 2 ) .A: پرستيدهء من ،E: + است .
( 3 ) .E: من او را .
( 4 ) .CG: قاضى الحاجات .