هرگز بد و نيك خوش نجوشند بهم * با « 1 » آنكه نهند هر دو را در يك ديگ
ارشاد بحلم و اعراض از اهل شقاوت و هدايت باعتدال در محبّت و عداوت
فكن معدنا للحلم و اصفح عن الأذى * فإنّك راء ما عملت و سامع
و أحبب إذا أحببت حبّا مقاربا * فإنّك لا تدرى متى أنت نازع
و أبغض إذا أبغضت بغضا مقاربا * فإنّك لا تدرى متى أنت راجع
معدن ( بكسر دال ) : كان . و صفح : از كسى جرم درگذاشتن « 2 » ( از ثالث ) . و حبّ : دوستى .
و شىء مقارب ( بكسر الرّاء « 3 » ) : أى وسط بين الجيّد و الرّدىء . و بينهم نزاعة : أى خصومة فى حقّ . و إبغاض : دشمن داشتن .
مىفرمايد : پس باش كانى مر بردبارى را و « 4 » درگذار از رنج ؛ چه به درستى كه تو بينندهاى چيزى را كه كردهاى و شنوندهاى . و دوست دار ، چون دوست دارى ، دوستى ميانه ؛ چه به درستى كه تو نمىدانى كه كى تو خصومتكنندهاى . و دشمن دار ، چون دشمن دارى ، دشمنى ميانه ؛ چه به درستى كه تو « 5 » نمىدانى كه كى تو « 6 » رجوعكنندهاى از دشمنى .
س :
اى برده ز كنج عافيت راه بگنج * زنهار كه هيچ كس مرنجان و مرنج
سررشتهء اعتدال از دست مده « 7 » * تا پاك برون روى ازين دير سپنج
تبيين مراسم اخوّت و تعيين لوازم فتوّت
إنّ أخاك الصّدق من يسعى « 8 » معك * و من يضرّ نفسه لينفعك
هامش
( 1 ) .E: يا .
( 2 ) .E: از جرم كسى درگذشتن .
( 3 ) .E: - بكسر الراء .
( 4 ) .E: - و .
( 5 ) .E: - تو .
( 6 ) .C: تو كى .
( 7 ) .E: منه .
( 8 ) .G: كان .