گفتند : « محمّد كجاست ؟ » فرمود « 1 » : « نمىدانم . » او را بگذاشتند و از عقب آن حضرت برفتند .
و « 2 » ثعلبى و ابن اثير گويند در راه مدينه آيت
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« 3 » در شأن مرتضى ، عليه السّلام ، نازل شد . و امام غزّالى در احيا گويد كه دران شب حقّتعالى وحى كرد به جبرئيل و ميكائيل كه شما را برادر يكدگر ساختم و عمر يكى درازتر كردم ، كدام از شما برادر خود را به طول عمر اختيار مىكند « 4 » .
هريك عمر درازتر براى خود خواستند . خدا گفت : « چرا چنان نكرديد كه على بن ابى طالب كرد ؟ او را برادر محمّد ساختم و جان خود فداى او كرد و بجاى او خسبيد . شما هر دو به زمين رويد و او را از « 5 » دشمنان نگاه « 6 » داريد . » بيامدند و جبرئيل بر سر او بايستاد و ميكائيل بر پاى او ، و جبرئيل مىگفت : « بخبخ ! « 7 » اى پسر ابى طالب ، خدا « 8 » با ملايكهء خود به تو مباهات مىكند « 9 » . »
و بات رسول اللّه فى الغار آمنا * موقّى و فى حفظ الإله و فى ستر
أقام ثلاثا ثمّ زمّت قلائص * قلائص يفرين الحصى أينما يفرى
أردت به نصر الإله تبتّلا * و أضمرته حتّى أوسّد فى قبرى
غار : سوراخ « 10 » در كوه ، و مراد غار ثور كه نزديك « 11 » مكّه « 12 » است . و يقال : الشّجاع موقّى ، أى موقّى جدّا . « 13 » و ستر ( بكسر ) : پرده . و ثلاثا : أى ثلاث ليال . و زمّ : مهار كردن . و قلوص :
شتر مادهء « 14 » جوان ، و قلائص : جمع او ، و مراد شتران كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بشخصى كافر از بنى دئل « 15 » سپرد و وعده كرد كه بعد از سه شب بغار ثور برد و بوعده وفا كرد . و التّبتّل : الانقطاع عن الدّنيا إلى اللّه . و توسيد : چيزى را بالين كردن .
مىفرمايد : شب گذاشت پيغمبر خدا در غار ثور به امن نگاه داشته و در نگاه داشتن
هامش
( 1 ) .A: گفت .
( 2 ) .E: - و .
( 3 ) . البقرة : 207 .
( 4 ) .G: مىكنيد .
( 5 ) .E: + ميان .
( 6 ) .E: نگه .
( 7 ) .E: + لك .
( 8 ) .A: خداى تعالى .
( 9 ) .C: + و اللّه اعلم .
( 10 ) .C: - سوراخ .
( 11 ) .G: نزد .
( 12 ) .CG: + معظّمه .
( 13 ) . صحاح : 2537 .
( 14 ) .E: ماده و .
( 15 ) .E: بنى ذئل .