مىفرمايد : نگاه داشتم بنفس خود بهتر كسى « 1 » كه بهپاى سپرد سنگريزه را « 2 » ، و كسى كه طواف كرد به كعبه و حجر ؛ رسول خداى خلايق ، چون انديشهء بدى كردند كافران به او ، پس رهانيد او را خداوند نيكوئى بزرگوار از انديشهء بدى ايشان . و شب گذاشتم كه مىديدم ايشان را كه پراكنده مىكنند « 3 » مرا ، و به حقيقت وطن كرد نفس من بر كشتن و دستگير كردن . س :
غير از تو نديد چشم من يار دگر * جز عشق رخت نيست مرا كار دگر
نام تو برم كه جان خود تازه كنم * تا پيش رخت فدا شود « 4 » بار دگر
حكايت
چون پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، از مشركان مكّه نااميد شد و بعضى از مردم مدينه مسلمان شدند و با آن « 5 » حضرت بيعت كردند ، داعيهء مدينه در دل حقيقت منزل آن حضرت پيدا شد و مسلمانان را امر فرمود كه بتدريج از مكّه به مدينه رفتند و در سال چهاردهم از نبوّت خواست كه هجرت فرمايد . و قريش برين معنى اطّلاع يافتند و در دار النّدوة جمع شدند و براى آن حضرت مشاورت كردند و راى همه بران قرار يافت كه از هر « 6 » قبيله جوانى جلد او را به شمشير بزند و خون او در قبايل متفرّق شود و چون بنو عبد مناف قوّت مقابله و مقاتله « 7 » با جميع قبايل ندارند ، به ديت راضى شوند . و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، ازين « 8 » صورت واقف شد و شب على را بر خوابگاه خود بخسبانيد و جامه خواب « 9 » خود بر بالاى او افكند و خود با ابو بكر از مكّه بيرون آمد و بغار ثور رفت .
و مشركان بدر خانهء پيغمبر « 10 » ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، جمع شدند و در دل داشتند كه بامداد هجوم نموده « 11 » به امضاى عزيمت خود قيام نمايند و چون درآمدند ، على برخاست « 12 » ،
هامش
( 1 ) .CG: + را .
( 2 ) .E: - را .
( 3 ) .C: مىكند .
( 4 ) .E: شوم .
( 5 ) .CE: به آن .
( 6 ) .E: كه سر .
( 7 ) .B: مقابله .
( 8 ) .E: ار تن .
( 9 ) .G: جاى خواب .
( 10 ) .A: مصطفى .
( 11 ) .E: كرده .
( 12 ) .C: برخواست .