اى دوست كه اسباب زراعت دارى * تا كى گذرد عمر تو در بيكارى
چون علم و عمل آب و زمين است ترا * گر اهل دلى تخم سعادت كارى « 1 »
اظهار ترحّم بر طفلان پدرمرده كه از سهام حوادث مجروحند و آزرده
ما إن تأوّهت فى شىء رزئت به * كما تأوّهت للأطفال فى الصّغر
قد مات والدهم من كان يكفلهم * فى النّائبات و فى الأسفار و الحضر
تأوّه : آوخ كردن . و طفل : كودك . و كفول : پذيرفتن ( از اوّل ) . و السّفر و الحضر : ضدّان .
مىفرمايد : نكنم « 2 » آوخ در چيزى كه مصيبت رسانيده « 3 » شوم به آن ، چنانچه آوخ كنم براى طفلان در خردى . به حقيقت مرد پدر ايشان ، آن كس كه بود كه مىپذيرفت ايشان را در حوادث و در سفرها و در حضر « 4 » . س :
هركس كه چو طفل اشك من گشت يتيم * در گوشهء محنت است پيوسته مقيم
در منظر ديده گر نشيند يكدم * جز گريهء زارش نبود هيچ نديم
تخويف نفس از شيب و توجيه « 5 » او بعالم غيب
الشّيب عنوان المنيّة * و هو تاريخ الكبر
و بياض شعرك موت شع * رك ثمّ أنت على الأثر
فإذا رأيت الشّيب عمّ * الرّأس فالحذر الحذر
عنوان : سرنامه « 6 » . و التّأريخ : تعريف الوقت . و بياض : سفيدى . و شعر : موى . و عموم :
همه را فرارسيدن . و الحذر مفعول « الزم » مقدّر .
هامش
( 1 ) .E: دارى .
( 2 ) .E: نكم .
( 3 ) .CG: رسيده .
( 4 ) .E: حضرها .
( 5 ) .E: توجه .
( 6 ) .G: سرمايه .