العماد : الأبنية المرتفعة . و استنجاد : يارى خواستن . و خلّ ( بكسر ) : دوست . و در بعضى نسخ بجاى مصراع اوّل : « تكثّر « 1 » من الإخوان ما اسطعت إنّهم » ؛ و تكثّر « 2 » : بسيار گردانيدن ؛ و اصل اسطعت : استطعت ، تاء محذوف شده ، و « اسطاع يسطيع « 3 » » شايع است .
مىفرمايد : فراگير برادران صفا را ، چه به درستى كه ايشان ستونهااند ، چون يارى خواهى ازيشان ، و پشتهااند . و نيست بسيار هزار دوست و يار ، و به درستى كه يك دشمن هرآينه بسيارست . س :
دانا كه براى دوستان در كارست * پيوسته ز شاخ عمر برخوردارست
هرچند ترا دولت و نصرت يارست * صد دوست كم است و دشمنى بسيارست
خطاب بشخصى كه از حليهء خير عاطل بوده و در كسوت شرّ و باطل مىنموده
ما فيك خير و لا مير يعدّ له * قضيت منك لباناتى و أوطارى
فإن بقيت فلا ترجى لمكرمة * و إن هلكت فمذموما إلى النّار
الميرة : الطّعام ، و قد مار أهله يميرهم « 4 » ميرا ، و منه قولهم : ما عنده خير و لا مير . « 5 » و لبانة ( بضمّ ) و وطر : حاجت .
مىفرمايد : نيست در تو هيچ خير و هيچ فايده كه شمرده شود كه « 6 » براى آن بگزارم من از تو حاجتها و مهمّهاى « 7 » خود . پس اگر بمانى ، پس اميد داشته نمىشوى « 8 » براى بزرگوارى ؛ و اگر هلاك شوى ، پس رفتى نكوهيده به آتش . س :
اى گشته ز روى مردمى مظهر جود * هر روز ترا فتح دگر خواهد بود
شخصى كه ازو نفع به مردم نرسد * در مذهب من برو حرام است وجود
هامش
( 1 ) .E: يكثر .
( 2 ) .E: تكثير .
( 3 ) .E: يستطيع .
( 4 ) .E: يمير .
( 5 ) . صحاح : 821 .
( 6 ) .E: - كه .
( 7 ) .G: مهمات .
( 8 ) .E: نمىشود .