ستايش نفس مطمئنّه به استغنا و ارشاد او بصبر و استعلا
غنى النّفس يكفى النّفس حتّى يكفّها * و إن عسرت حتّى يضرّ بها الفقر
فما عسرة فاصبر لها إن لقيتها * بدائمة حتّى يكون لها يسر
إعسار : تنگدست شدن . و بدائمة خبر ما . و لام جارّه بمعنى بعد ، چنانچه « كتبته لثلاث خلون » .
مىفرمايد : توانگرى نفس بس باشد نفس را « 1 » ، به مرتبهاى كه بازدارد او را از خواست ؛ و اگر تنگدست شود ، به مرتبهاى كه گزند كند « 2 » به او درويشى ؛ پس نيست هيچ دشوارى هميشه ، پس صبر كن براى آن ، اگر برسى به آن ، تا باشد از پس آن آسانى . س :
آن نيست غنى كه مال او گردد بيش * يا در صف اهل جاه باشد در پيش
آنست غنى كه قاف تا قاف جهان * نارد به نظر اگرچه باشد درويش
تنبيه بر تمكّن در مقام رضا و ايمان به احكام قضا
و هوّن عليك فإنّ الأمور * بكفّ « 3 » الإله مقاديرها
فليس بآتيك منهيّها * و لا قاصر عنك مأمورها
مقدار : اندازه . و قصور : بازايستادن .
مىفرمايد : آسان كن بر خود كارها ، چه به درستى كه كارها بكفّ خداست اندازههاى آن ؛ پس نيست آينده به تو بازداشتهء آن ، و نه قاصرست از تو فرمودهء آن . س :
اى نور بصر طريقهء انسان گير * وز اهل كرم فايدهء احسان گير
چون كار بتقدير خدا موقوف است * با خلق جهان كار جهان آسان گير
هامش
( 1 ) .E: - را .
( 2 ) .E: - كند .
( 3 ) .E: يكف .