بيان تبدّل و تغيّر اين سراى غرور خواه در محنت و اندوه و خواه در فرح و سرور
لئن ساءنى دهر عزمت تصبّرا * فكلّ « 1 » بلاء لا يدوم يسير
و إن سرّنى لم أبتهج بسروره * فكلّ سرور لا يدوم حقير
مسرّة و سرور : شاد « 2 » كردن و شاد شدن . و ابتهاج : شاد شدن . و الحقير : الصّغير الذّليل .
مىفرمايد : اگر غمگين كند مرا روزگار ، دل نهم بر صبر ؛ چه هر بلائى كه هميشه نيست ، آسانست . و اگر شاد كند مرا ، شاد نشوم به شاد « 3 » كردن او ؛ چه هر شاد شدن كه هميشه نيست ، حقيرست . س :
اى دل ز غم زمانه درهم نشوى * وز يارى دهر شاد و خرّم نشوى
احوال جهان به يكنفس مىگذرد * وابسته بقيد سور و ماتم نشوى
اظهار صبر در زمان عسر و شكر در اوان « 4 » يسر
لئن ساءنى دهر فقد سرّنى دهر * و إن مسّنى عسر فقد مسّنى يسر
لكلّ من الأيّام عندى عادة * فإن ساءنى صبر و إن سرّنى شكر
عادة : خوى . و صبر خبر مبتداى محذوف ، أى فعادتى صبر .
مىفرمايد : اگر غمگين كند مرا روزگارى « 5 » ، پس به حقيقت شاد كند مرا روزگارى ؛ و اگر برسد به من دشواريى « 6 » ، پس به حقيقت برسد به من آسانيى « 7 » . براى هريك از روزها نزد من خوئيست « 8 » . پس اگر غمگين كند مرا ، خوى من صبرست ؛ و اگر شاد كند مرا ، خوى من شكرست . س :
گر دهر جفا كرد مرا صابر يافت * ور لطف و « 9 » وفا كرد مرا شاكر يافت
صد شكر كه نفس من بتوفيق خدا * خود را بمراد خويشتن قادر يافت
هامش
( 1 ) .C: و كلّ .
( 2 ) .C: شادى .
( 3 ) .A: بشان .
( 4 ) .E: اوان .
( 5 ) .G: روزگار .
( 6 ) .EG: دشوارى .
( 7 ) .EG: آسانى .
( 8 ) .C: خوبى است .
( 9 ) .CE: - و .