اميدوار ساختن فقيران شكسته و درويشان « 1 » دلخسته
عسى منهل يصفو فيروى ظميئة « 2 » * أطال صداها المنهل المتكدّر
عسى بالجنوب العاريات ستكتسى * و بالمستذلّ المستضام سينصر
منهل : آبشخور . و ظمأ : تشنه شدن . و إطالة : دراز گردانيدن . و صدى : تشنگى . و تكدّر :
تيره شدن . و اكتساء : جامه پوشيدن . و استذلال : خوار كردن . و المستضام : المظلوم .
مىفرمايد : شايد كه آبشخورى صافى شود ، پس سيراب كند جماعتى « 3 » تشنگان را كه دراز گردانيده است تشنگى ايشان را آبشخور تيره . شايد كه پهلوهاى برهنه زود جامه بپوشند ، و شايد كه خواركردهء ستم كرده شده زود يارى كرده شود . س :
ناگاه ز غيب دلنوازى برسد * وز گلشن حسن سرو نازى برسد
مرغ دل من چنين نماند ضايع * از عالم قدس شاهبازى برسد
عسى جابر العظم الكسير بلطفه * سيرتاح للعظم الكسير فيجبر
عسى اللّه لا تيأس من اللّه إنّه * يسير عليه ما يعزّ و يعسر
ارتاح اللّه لفلان : أى رحمه . و يسر : آسان شدن . و عزّة : نايافت شدن ( از ثانى ) . و حذف خبر عسى در بيت ثانى براى اشعار باطّلاع حقّتعالى بر « 4 » مقاصد و مطالب عباد و عدم احتياج ايشان بتنصيص و تصريح .
مىفرمايد : شايد كه جبركنندهء استخوان شكسته به « 5 » نيكوكارى خود زود رحم كند مر استخوان شكسته را ، پس ببندد آن را « 6 » . شايد كه خدا « 7 » - نااميد مشو از خدا ، به درستى كه او « 8 » آسانست برو آنچه نايافت باشد و دشوار باشد . س :
اى دل مكن از جور فلك ناله بسى * بنشين و توجّه به خدا كن نفسى
گر كار خدا را « 9 » به خدا بگذارى * ناگاه رسد ز غيب فريادرسى
هامش
( 1 ) .E: درويشان . . . فقيران .
( 2 ) .G: ظمأته .
( 3 ) .C: جماعت .
( 4 ) .E: - بر .
( 5 ) .E: بر .
( 6 ) .E: + كه .
( 7 ) .E: - خدا .
( 8 ) .E: + را .
( 9 ) .E: - را .