و للمهيمن فى حالاتنا نظر * و فوق تدبيرنا للّه تقدير
عسر : دشوار شدن ( از خامس ) . و تيسير : آسان كردن . و تدبير : انديشه كردن در عاقبت كار . و المهيمن : الشّاهد ، و هو من آمن غيره من الخوف و أصله أأمن فهو مؤأمن « 1 » بهمزتين ، فليّنت الهمزة الثّانية كراهة لاجتماعهما ، فصار مأيمن « 2 » ، ثمّ صيّرت الأولى هاء ، كما قالوا :
هراق الماء و أراقه .
مىفرمايد : صبر كن اندكى ، كه بعد از دشوارى آسان كردنست ، و هر كارى مرو را هنگامى است و انديشهكردنى . و مر خدا را كه گواه ماست در حالتهاى ما نگرستنى « 3 » است ، و بالاى انديشه كردن ما مر خدا را اندازهكردنى است . س :
اى يافته از جام صفا شادى « 4 » مى * وز رنج خمار آن فراغت شده طى
زنهار مخور غصّه كه در علم خدا * دارد شب تيره روز روشن از پى
س :
رندى كه چو من اهل توكّل باشد * هر خار كه پيش او رسد گُل باشد
آنگاه شوى اهل توكّل كه ترا * در هر غم و محنتى تحمّل باشد
بيان اطوار سراى سپنج كه رنج او با راحت است و راحت او با رنج
إن عضّك الدّهر فانتظر فرجا * فإنّه نازل « 5 » بمنتظره
أو مسّك الضّرّ و ابتليت به * فاصبر فإنّ الرّخاء فى أثره
عضّ : بدندان گزيدن « 6 » . و انتظار : چشم داشتن . و مسّ : رسيدن به چيزى .
مىفرمايد : اگر بدندان بگزد ترا روزگار ، پس چشم دار وارفتن غم را ؛ چه به درستى كه وارفتن غم فروآينده است به چشمدارندهء آن . و اگر برسد ترا گزند و مبتلا شوى به آن ، پس صبر كن ؛ چه به درستى كه آسانى در پى آنست . س :
هامش
( 1 ) .E: - فهو مؤامن .
( 2 ) .E: يا من .
( 3 ) .G: نگريستنى .
( 4 ) .C: شربت .
( 5 ) .C: ناظر .
( 6 ) .C: گرفتن .