حكايت
در ميان قريش قحطى پيدا شد و ابو طالب « 1 » درويش بود و عبّاس ، برادرش ، غنى ؛ و پيغمبر على را تعهّد فرمود و عبّاس جعفر را و عقيل به ابو طالب بازگذاشتند . و اين « 2 » جزاى آن بود كه چون پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در عام الفيل متولّد شد و پدرش قبل از ولادت او وفات يافت ، عبد المطّلب تعهّد او مىكرد و چون هشتساله شد ، عبد المطّلب را اجل رسيد و وصيّت تعهّد او به ابو طالب كرد و او پيغمبر را ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بزرگ ساخت .
صدّقته و جميع النّاس فى ظلم * من الضّلالة و الإشراك و النّكد
فالحمد للّه فردا لا شريك له * البرّ بالعبد و الباقى بلا أمد
ظلم ( بضمّ ظاء ) : جمع ظلمة . و إشراك : انباز آوردن با خدا . و أمد : پايان ؛ و در بعضى نسخ بجاى أمد « أحد » .
مىفرمايد : راستگوى داشتم او را و همهء مردم در تاريكيها بودند از گمراهى و انباز آوردن و بىخيرى « 3 » . پس سپاس مر خدا را « 4 » ، يگانهاى كه هيچ انباز نيست مرو را ، نيكوكار به بنده و پاينده بىپايانى « 5 » . س :
اى برده ز همسران « 6 » بهر وجه سبق * وز شرم رخت كرده گل تازه عرق
از شوق جمال جانفزايت در شام * پرخون شده است كاسهء چشم شفق
حكايت « 7 »
ابن اثير « 8 » گويد : مرتضى نزد اكثر اوّل مردانست كه باسلام درآمدند . و اختلاف كردهاند كه در وقت اسلام چندساله بود ، هفت و هشت و ده و سيزده و چهارده و پانزده « 9 » و
هامش
( 1 ) .E: ابى طالب .
( 2 ) .C: - اين .
( 3 ) .C: بىخبرى .
( 4 ) .G: خداى را .
( 5 ) .BE: پايندهء بىپايان .
( 6 ) .E: همرهان .
( 7 ) .CG: - حكايت .
( 8 ) . الكامل 2 : 57 .
( 9 ) .G: پانزه .