بيثرب للخزرج و العزّى « 1 » لكنانة بنواحى مكّة و إساف و نائلة على الصّفاء و المروة . » و الهجر : ( بفتح الهاء ) الهذيان ، ( و بضمّها ) الكلام القبيح . و سرمدة « 2 » : هميشه بودن .
مىفرمايد : پس بدان كه تو مردهاى و حساب كرده شده ، پس « 3 » تا كى مىجوئى گمراهى و هلاك را ؟ رو كن باسلام ، به درستى كه تو جاهلى ، و بپرهيز از عزّى و پروردگار خود را پس بپرست . و از لات و هذيانات « 4 » پس ببر ، به درستى كه من مىترسم بر تو عقوبت روزى كه هميشه باشد . س :
تا چند هواى بتپرستى اى دل * بگذر ز خيال عجب و « 5 » هستى اى دل
ابروى حبيب گر كنى قبلهء خويش * از ديدن نقش غير رستى اى دل
مفاخرت به قرابت اشرف « 6 » اولاد آدم صلّى اللّه عليه و سلّم
أنا أخو المصطفى لا شكّ فى نسبى * معه ربّيت و سبطاه هما ولدى
جدّى و جدّ رسول اللّه متّحد * و فاطم زوجتى لا قول ذى فند
سبط : نبيره ، و مراد از سبطين حسن و حسين ، و از جدّ عبد المطّلب . و اتّحاد : يكى شدن . و ترخيم فاطمة براى ضرورت شعر . و قول مفعول مطلق « أقول » محذوف .
مىفرمايد : من برادر مصطفىام ، هيچ شكّ نيست در نسب من ، با او پرورده شدهام و دو نبيرهء او ، ايشان فرزندان منند . پدر پدر من و پدر پدر پيغمبر خدا يكى است ، و فاطمه جفت من است ، نمىگويم گفتن « 7 » خداوند دروغ . س :
اى آنكه نبى ترا « 8 » برادر خوانده * با جان و دل خويش برابر خوانده
مانند خليل رفته در آتش تيز * گر نام ترا كسى بر آذر « 9 » خوانده
هامش
( 1 ) .A: عزى .
( 2 ) .C: سرمد .
( 3 ) .E: - پس .
( 4 ) .G: هذيامات .
( 5 ) .E: - و .
( 6 ) .A: اشراف ،E: باشرف .
( 7 ) .E: - گفتن .
( 8 ) .C: ترا نبى .
( 9 ) . جزC: برادر .