بهادران و دليران قريش به خندق « 1 » مدينه درآمدند و عمرو بن عبد الودّ و نوفل بن عبد اللّه مخزومى « 2 » كشته گشتند و منبّه بن عثمان بن عبيد از تير جراحت يافت و در مكّه به آن بمرد و هبيره با رفقاى خود بگريختند . و هبيرة ( بصيغهء تصغير ) : پسر ابى وهب مخزومى ، و حافظ اسماعيل گويد : او شوهر امّ هانى بنت ابو طالب « 3 » بود . و نهى : بازداشتن . و غداة :
بامداد ، و مضاف بجمله . و مصيدة ( بكسر ميم ) : دام ، و مصائد : جمع او .
مىفرمايد : بودند ايشان بر اسلام سه گروه ، پس به حقيقت افتاد از آن سه يكى . و گريخت ابو عمرو هبيره پسر ابى وهب ، بازنگشت « 4 » ، و ليكن صاحب كارزار آزموده بازگردنده است . بازداشت ايشان را شمشيرهاى هند كه بايستند براى ما ، بامداد كه رسيديم بهم و نيزهها « 5 » دامها بود . س :
اى خصم كه گَرد حرب مىانگيزى * شكّ نيست كه خون خويشتن مىريزى
آن دم كه زند آتش قهرم شعله * گر شير نرى ز پيش من بگريزى
خطاب به سيّد بن سلمهء مخزومى كه موسوم بود به داغ كفر و محرومى
إنّ الّذى سمك السّماء بقدره * حتّى علا فى عرشه فتوحّدا
بعث الّذى لا مثله فى ما مضى * يدعى برأفته النّبىّ محمّدا
سمك : بلند گردانيدن ( از اوّل ) . و قدر اللّه و قدره بمعنى ، و تحقيق قدر « 6 » در فاتحهء اولى گذشت . و عرش : تخت . و توحّد : يگانه شدن . و رأفة : مهربانى .
مىفرمايد : به درستى كه آن كس كه بلند گردانيد آسمان را بتقدير خود ، تا بلند شد در عرش خود ، پس يگانه شد ، برانگيخت آن كس را كه نيست مانند او در زمانى كه گذشت ، خوانده مىشود به مهربانى او پيغمبر محمّد « 7 » . س :
هامش
( 1 ) .B: + در .
( 2 ) .C: محزومى .
( 3 ) .E: ابى طالب .
( 4 ) .E: بازگشت .
( 5 ) .B: نيرها ،E: تيزها .
( 6 ) .E: تحقيق او .
( 7 ) .E: + را .