چون خبر كرده شد ، پارهها بود . در ميان نه تن كه چون برگشتند « 1 » در ميان ايشان ، بازنايستادند « 2 » از حوضهاى مرگ ، چون درآمدند . بودند سرداران از قبيلهء فهر و بزرگتران « 3 » قبيله ، بلندبينيها ، و بودند جائى كه بود فرزند ايشان و سلاح و مال مهيّا براى حادثه . س :
كشتيم جماعتى ز كفّار قريش * وز لوح وجود شسته شد صورت طيش
ديديم بكام دوستان دشمن خويش * شد تلخ بكام دشمنان شربت عيش
حكايت
ابو سفيان در احد با بنى عبد الدّار گفت كه در بدر علم بدست شما بود و شكست يافتيم ، امروز علم بما دهيد ، باشد كه فرصت يابيم . و مقصود او تحريك غضب و حميّت ايشان بود تا در حرب راسخ و ثابتقدم « 4 » باشند . و اوّل طلحة بن ابى طلحه كه او را از غايت شجاعت « كبش الكتيبه » گفتندندى « 5 » بميدان آمد و مبارز جست . و « 6 » مرتضى « 7 » پيش رفت و به شمشير فرق او را بشكافت و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، شاد شد و مسلمانان تكبير گفتند . پس برادرش « 8 » ، عثمان بن ابى طلحه ، علم برداشت و گفت :
إنّ على أهل اللّواء حقّا * أن يخضبوا « 9 » الصّعدة أو تندقا
و مبارز جست و على پيش رفت و او را هم بكشت و رجز او و جواب على « 10 » در حرف لام خواهد آمد . و بعضى گويند قاتل عثمان حمزه بود . پس ابو سعيد بن طلحه علم برداشت و سعد بن ابى وقّاص او را به تير هلاك كرد و رجز او و جواب مرتضى در حرف باء گذشت .
پس مسافع بن طلحه برداشت و عاصم بن ثابت او را به تير هلاك كرد . پس حارث بن طلحه برداشت و هم عاصم او را به تير بكشت . پس كلاب بن طلحه برداشت و زبير او را قتل كرد . پس حلاس بن طلحه برداشت و طلحة بن عبيد اللّه « 11 » او را بكشت . پس ارطاة بن
هامش
( 1 ) .E: بركشيد .
( 2 ) .E: بازنهايستادن .
( 3 ) .AE: بزرگتر آن .
( 4 ) .C: ثابت و راسخقدم .
( 5 ) .CG: خواندندى .
( 6 ) .C: - و .
( 7 ) .D: + على .
( 8 ) .E: برادر .
( 9 ) .G: تخضبوا .
( 10 ) .E: مرتضى .
( 11 ) .E: عبد اللّه .