پسر خلف را ، و او كوشنده بود . پس روز گذاشتند مرغ و كفتار كه سوار مىشدند برو ، پس بردارنده بود پارهاى را بعضى ازيشان و برنشيننده بود برو بعضى ازيشان . س :
دشمن كه به قصد خون ما بود دلير * وز غايت زور داشت سرپنجهء شير
جان داد بتيغ قهر و از لاشهء او * شد جانورى كه بود در صحرا سير
حكايت
ابىّ بن خلف در مكّه با پيغمبر گفت : « اسبى را به ارزن مىپرورم تا بر بالاى آن اسب ترا قتل كنم . » و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود « 1 » : « بل أنا أقتلك ، إن شاء اللّه . » و بعضى گويند چون اميّه برادرش در بدر كشته شد و او اسير گشت و فدا « 2 » بداد ، اين سخنان اتفاق افتاد . و آن دم كه قريش در احد بر لشكر اسلام غلبه كردند ، ابىّ حمله بر پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، برد و پيغمبر « 3 » حربه از دست حارث بن صمّه يا زبير بن عوّام بستد و بر ابىّ زد و او را مجروح كرد و در مرّ الظّهران يا سرف بمرد . و ابن كثير گويد : پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بدست مبارك خود غير « 4 » ابىّ را نكشت .
و من قتلتم على ما كان من عجب * منّا فقد صادفوا خيرا و قد سعدوا
لهم جنان من الفردوس طيّبة * لا يعتريهم بها حرّ و لا صرد
صلّى الإله عليهم كلّما ذكروا * فربّ مشهد صدق قبله شهدوا
مصادفة : يافتن . و الفردوس « 5 » : حديقة فى الجنّة . و اعتراء : رسيدن . و حرّ : گرما . و صرد :
( به سكون راء ) سرما ، و فارسى معرّبست ، و ( بفتح ) زود سرما يافتن .
مىفرمايد : هركه كشتيد « 6 » شما « 7 » از ما بر آنكه بود اين از « 8 » عجب ، پس به حقيقت يافتند « 9 »
هامش
( 1 ) .C: گفت .
( 2 ) .E: خدا .
( 3 ) .E: بر پيغمبر برد و پيغمبر صلى . . .
( 4 ) .CG: + از .
( 5 ) .E: + و .
( 6 ) .BE: كشتند .
( 7 ) .B: بما .
( 8 ) .C: - از .
( 9 ) .G: يافتيد .