ترسم كه زند آتش شهوت شعله * آنگاه تو در دوزخ حسرت سوزى
تسكين دلهاى پراندوه و هدايت بصبر كوه شكوه « 1 »
خليلىّ لا و اللّه ما من ملمّة * تدوم على حىّ و إن هى جلّت
فإن نزلت يوما فلا تخضعن لها * و لا تكثر الشّكوى إذا النّعل زلّت
فكم من كريم يبتلى بنوائب * فصابرها حتّى مضت و اضمحلّت
خليلىّ ( بفتح لام ) بصيغهء تثنيه براى تكثير ، مثل
ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ
« 2 » ، أى كرّات كثيرة ، يا مراد دوست حقيقى و دوست مجازى ، و مثل اين در اشعار عرب بسيارست . و خضوع : فروتنى كردن ( از ثالث ) . و إكثار : بسيار گفتن . و نعل : كفش ، قال اللّه تعالى :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
« 3 » . و زلل و زلّة : لغزيدن « 4 » قدم ( از ثانى ) ؛ و تأنيث زلّت بسبب آنكه نعل « 5 » مؤنّث سماعى است . و ابتلاء : آزمودن . و اضمحلال : واشدن ميغ و نيست شدن . و در بعضى نسخ بجاى يبتلى « قد بكى » .
مىفرمايد : اى دو دوست من ، نه بحقّ خدا ، نيست هيچ حادثه كه هميشه باشد بر زندهاى ، و اگرچه آن حادثه بزرگ باشد . پس اگر فروآيد « 6 » حادثهاى روزى « 7 » ، پس فروتنى مكن براى آن و بسيار مگو گله ، چون كفش بلغزد . پس بسيار كريمى آزموده شد بحوادث روزگار ، پس بصبر نبرد كرد با آن حوادث ، تا گذشت و نيست گشت . س :
هر فتنه كه سركشد بگردون علمش * تا چشم بهم زنى نماند رقمش
دانا بنشيند و صبورى ورزد * در ورطهء فتنه گر بلغزد قدمش
هامش
( 1 ) .B: بصبر و شكوه .
( 2 ) . الملك : 4 .
( 3 ) . طه : 12 .
( 4 ) .B: آمرزيدن .
( 5 ) .B: فعل .
( 6 ) .C: فرود آيد .
( 7 ) .CG: روزى حادثه .