ترهيب نفس از دنيا و ترغيب او بعقبى
قد كنت ميتا فصرت حيّا * و عن قليل تصير ميتا
عزّ بدار الفناء بيت * فابن « 1 » دار البقاء بيتا
صيرورة : گشتن . و ميت اوّل مجاز ، چه موت بعد از حيات مىباشد .
مىفرمايد : به حقيقت بودى مرده ، پس گشتى زنده ، و بعد از زمانى اندك مىگردى مرده . عزيزست بسراى فنا خانهاى ، پس بنا كن در « 2 » سراى بقا « 3 » خانهاى . س :
ده روزه حياتى كه تو دارى اى دل * شكّ نيست كه مىشود به مردن زائل
تا چند براى دار دنيا كوشى * بايد كه كنى سراى عقبى حاصل
ارشاد به قناعت و ترك و تذكار لوازم مرگ
بيت و ثوب و قوت يوم * يكفى لمن فى غد يموت
و ربّما مات نصف يوم * و النّصف من قوته يفوت
نصف : نيم .
مىفرمايد : خانهاى و جامهاى و قوت يك روز كافى است مر كسى را كه در فردا خواهد مرد . و بسا كه بميرد در نيمروز و يك نيمه از قوت او فوت شود . س :
چون داد خدا روزى يكروزه ترا * عيب است دگر سؤال و دريوزه ترا
با خود نبرى هيچ دران دم كه برد * تقدير ازين گنبد فيروزه ترا
تنبيه بر قناعت به قوت يكروزه و فراغت از طلب و دريوزه
بيت يوارى الفتى و ثوب * يستر من عورة و قوت
هامش
( 1 ) .CG: فاين .
( 2 ) .CG: پس كجاست .
( 3 ) .CG: + براى .