ارشاد به مخالفت نفس كه عاصى است بالذّات و تكليف او به ترك تكلّف و لذّات « 1 »
صبرت عن اللّذّات لمّا تولّت * و ألزمت نفسى صبرها فاستمرّت
و ما المرء إلّا حيث يجعل نفسه * فإن أطمعت تاقت و إلّا تسلّت
إلزام : لازم كردن . و استمرار : استوار شدن . و إطماع : بطمع افكندن . و توق و توقان :
آرزو خواستن . و إلّا در اصل « إن لا » ، يعنى : إن لا تطمع . و تسلّى : واشدن غم و ظلمت و امثال آن .
مىفرمايد : صبر كردم از لذّات ، چون برگشتند ، و لازم كردم نفس خود را آن صبر كه لايق اوست ، پس استوار شد . و نيست مرد مگر در مرتبهاى كه قرار دهد خود را دران مرتبه ، پس اگر بطمع انداخته شود نفس ، آرزو خواهد ، و اگرنه ، واشود غم او . س :
فرياد و فغان ز نفس امّارهء من * كو صبر جميل تا كند چارهء من
سررشتهء صبر گر نباشد در كف * كى جمع شود اين دل صدپارهء من
نفى نظرى كه باعث باشد بر شهوت خواه در حضور مردم و خواه در خلوت
أقول لعينى احبسى اللّحظات * و لا تنظرى يا عين بالسّرقات
فكم نظرة قادت إلى القلب شهوة * فأصبح منها القلب فى حسرات
لحظ : نگرستن « 2 » به گوشهء چشم . و سرقة ( بكسر راء ) : دزدى . و قود : كشيدن . و شهوة :
آرزو . و حسرة : اندوه بر چيزى كه فوت شده باشد .
مىفرمايد : مىگويم مر چشم خود را كه بازدار نگرستنها « 3 » به گوشهء چشم را ؛ و مبين ، اى چشم ، به دزديها . پس بسيار يك نگرستن كشد بدل آرزوئى را ، پس گردد از آن آرزو دل در حسرتها . س :
اى چشم كه ديدهاى بسى فيروزى * بايد كه نظر ز حسن خوبان دوزى
هامش
( 1 ) .G: - و لذات .
( 2 ) .E: نگريستن .
( 3 ) .E: نگريستنها .