يمسك الرّمق . « 1 » و اطلاق فناء بر دنيا براى مبالغه . و خبر لعمرى محذوف ، أى لعمرى « 2 » ما أقسم به « 3 » . و العمر و العمر : بمعنى ، و لا يستعمل مع اللّام إلّا المفتوح ، لأنّ القسم موضع التّخفيف لكثرة استعماله .
مىفرمايد : به درستى كه دنيا فانيست ، نيست مر دنيا را ايستادنى . به درستى كه دنيا چون خانهايست كه بافته است او را عنكبوت . و هرآينه به حقيقت بس است ترا از دنيا ، اى جوينده ، قوتى . به زندگانى من سوگند كه بعد از زمانى هركه در دنياست خواهد مرد . س :
دنيا كه بود هستى او عين عدم * چون خانهء عنكبوت باشد همه دم
گر اهل سعادتى سر حرص ببُر * تا چند نهى بوادى جهل قدم
بيان تغيّر احوال زمان و تبدّل اطوار جهان
أ لم تر أنّ الدّهر يوم و ليلة * يكرّان من سبت جديد إلى سبت
فقل لجديد الثّوب لا بدّ من بلى * و قل لاجتماع الشّمل لا بدّ من شتّ
يكرّان : بضمّ از كرّ بمعنى بازگردانيدن ، يا بفتح از كرّ يا از كرور بمعنى بازگرديدن ( از اوّل ) ، و اوّل انسب است . و جديد : نو . و بدّ : چاره . و اجتماع : گرد آمدن . و جمع اللّه شمله :
أى ما تشتّت من أمره ، و فرّق اللّه شمله : أى ما اجتمع من أمره . و شتّ و شتات : پراكنده شدن .
مىفرمايد : آيا نمىبينى كه روزگار روزيست و شبى كه بازگردانيده مىشوند از شنبهى نو « 4 » به شنبهى . پس بگو مر نو جامه را كه چاره نيست از كهنه گشتن ، و بگو مر گرد آمدن چيزهاى پراكنده را كه چاره نيست از پراكنده شدن . س :
بر دهر منه دل كه پشيمان گردى * وز بازى روزگار حيران گردى
هرچند كه جمعيّت ظاهر دارى * ناگاه بدست خود پريشان گردى
هامش
( 1 ) . مفردات : 687 .
( 2 ) .C: لعمرك ،E: - محذوف أى لعمرى .
( 3 ) .C: - به .
( 4 ) .CG: - نو .