آتش فتنه برمىافروخت ، يا باعتبار آنكه در شبها خار برمىداشت و در راه حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، مىانداخت . و خذل و خذلان : فروگذاشتن ( از اوّل ) . و قطع :
بريدن . و الرّحم ( بكسر الرّاء و سكون الحاء ) : القرابة . و أبو جهل : عمرو بن هشام بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن « 1 » مخزوم ، و كنيت او در جاهليّت « ابو الحكم » بود و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، « 2 » او را « ابو جهل » خواند . و تبع و تباعة : از پى رفتن ( از رابع ) . و ذنب : دم . و حمل رأس و ذنب بر مصطلح مشهور منجّمان نكردم « 3 » ، چه رأس نزد اين طايفه سعدست و ذنب نحس و ابو جهل و ابو لهب هر دو نحس بودند . و أبا لهب منادى ، و تعبير ازو به كنيت براى تطيّر به اقامت او در دوزخ . و تأنيث تبّت بسبب آنكه يد مؤنّث سماعى است . و صخرة معطوف بر يداك و غير منصرف بعلّت علميّت و تأنيث . و قاطع حال از تاء خطاب . و بيت ثانى اشارت بهآنكه رقيّه و امّ كلثوم ، دختران پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، از خديجه ، رضى اللّه عنها ، زنان پسران ابو لهب بودند و چون
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« 4 » نازل شد ، اين پسران بامر پدر خود پيش از دخول ازيشان مفارقت كردند و عثمان بن عفّان ، رضى اللّه عنه ، « 5 » رقيّه را در مكّه نكاح كرد و چون او در مدينه وفات يافت ، امّ كلثوم را بخواست و به اين سبب « 6 » او را « ذو النّورين » گويند .
مىفرمايد : اى ابا لهب ، هلاك باد دو دست تو ، اى ابا لهب ؛ و هلاك باد صخره ، دختر حرب ، بردارندهء هيزم دوزخ . فروگذاشتى پيغمبر خدا را در حالى كه بودى قطعكنندهء خويشى او ، پس بودى مانند كسى كه فروخت سلامت را بهلاك ؛ براى ترس ابى جهل ، پس گشتى پيرو مرو را ، و همچنين سر ، از پى مىرود او را دم . س :
دشمن كه هميشه باد در قيد هلاك * وز دست اجل باد گريبانش چاك
از جهل چو دين خود به دنيا بفروخت * شد تابع جاهلى سفيهى بىباك
هامش
( 1 ) .C: - عمرو بن .
( 2 ) .C: عليه الصلاة و السلام .
( 3 ) .E: كردم ،G: بكژدم .
( 4 ) . المسد : 1 .
( 5 ) .C: - رضى . . .
( 6 ) .B: به سبب اين .