چون خصم انيس اهل حقّ ديد مرا * پيوسته كند بقتل تهديد مرا
ليكن نشوم تيره كه آئينهء دل * روشن شده از صيقل توحيد مرا
فيا ابن المغيرة إنّى امرؤ * سموح « 1 » الأنامل بالقاضب
طويل اللّسان على الشّانئين * قصير اللّسان عن « 2 » الصّاحب
خسرتم بتكذيبكم للرّسول * تعيبون ما ليس بالعائب
و كذّبتموه بوحى السّماء * فلعنة اللّه على الكاذب
السّماحة « 3 » : الجود . و أنملة : سر انگشت . و قاضب : شمشير برنده . و الشّناءة ( به وزن « 4 » الشّناعة ) : البغض . و خسارة و خسران و خسر : زيانكار شدن ( از رابع ) . و تكذيب : به دروغ « 5 » داشتن . و عيب و عاب و معيب : عيب كردن و معيوب شدن . و لعنة : نفرين كردن .
مىفرمايد : پس اى پسر مغيره ، به درستى كه من مردىام كه سخى است سرهاى انگشتان من به شمشير برنده . دراززبانم بر دشمنان ، كوتاهزبانم از يار . زيان كرديد بتكذيب شما مر رسول را ، عيب مىكنيد چيزى را كه بىعيب است . و تكذيب كرديد او را بوحى آسمان ، پس لعنت خدا « 6 » بر دروغگوى « 7 » . س :
اى خصم كه هر نفس دلم سازى ريش * تا چند چو زنبور زنى بر من نيش
گوئى كه ز آسمان نيامد وحيى * لعنت به كسى كه ساخت اين قصّه ز خويش
هامش
( 1 ) .C: شموخ .
( 2 ) .E: على .
( 3 ) .G: الشماخة .
( 4 ) .G: توزن .
( 5 ) .E: + منسوب .
( 6 ) .C: خداى .
( 7 ) .G: دروغگو .