يتوعّده ؟ » پس مرتضى اين قطعه را نظم فرمود ، و وليد در سال هجرت در مكّه بكفر بمرد . و شعبى گويد : وليد در وقت مرگ جزع كرد ، ابو جهل گفت : « اين جزع از چيست ؟ » گفت : « و اللّه كه نه از مرگ مىترسم ، و ليكن بيم از آن دارم كه دين ابن ابى كبشه در مكّه ظاهر شود . » ابو سفيان گفت : « مترس ، عهده بر من كه دين او ظاهر نشود . » و وجه اطلاق « ابن ابى كبشه » بر حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، آنست كه آمنه ، مادر آن حضرت ، دختر وهب بن عبد مناف بود و مادر وهب عمره بنت وجز بن غالب ، و كنيت وجز « ابو كبشه » و او در بتپرستى مخالفت قريش كردى و كوكب شعراى عبور كه مشهورست به « شامى » پرستيدى . و چون حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، هم در بتپرستى مخالفت قريش فرمود ، او را « ابن ابى كبشه » مىگفتند . و غرض از كريمهء
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى
« 1 » آنست كه مصطفى اگرچه موافق ابى كبشه است در نفى بتان ، امّا مخالف اوست در اعتقاد به ربوبيّت شعرى . و تبجيل : بزرگ « 2 » داشتن . و أبطح : رودخانهء فراخ كه درو سنگريزه بود ، و مراد از أبطحين رودخانهء مكّه و رودخانهء مدينه كه آن را « وادى « 3 » عقيق » گويند ؛ و وجه تبجيل ابو طالب در مدينه آن بود كه سلمى ، مادر عبد المطّلب ، از مدينه بود و شرح آن خواهد آمد ، إن شاء اللّه تعالى « 4 » . و البيت ( به لام ) : خانهء كعبه ، چنانچه النّجم پروين . و لفلان سلف كريم : أى آباء متقدّمون . « 5 » و غالب : جدّ حضرت ناظم ، عليه السّلام ، به اين ترتيب : علىّ بن أبى طالب بن عبد المطلّب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن كلاب « 6 » بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بن غالب . و حسبان : پنداشتن ( از سادس ) . و تخصيص غالب بذكر از ميان ساير اجداد براى تفأّل در منازعه و مجادله .
مىفرمايد : بيم مىكند مرا ببلاى عظيم وليد ، پس گفتم : من پسر ابىطالبم . من پسر بزرگ داشتهام « 7 » به دو رودخانهء مكّه و مدينه و به خانهء كعبه ، از پدران من است غالب . پس مپندار مرا « 8 » كه مىترسم از وليد ، و مپندار كه من ازو ترسندهام . س :
هامش
( 1 ) . النّجم : 49 .
( 2 ) .C: - بزرگ .
( 3 ) .C: - وادى .
( 4 ) .BCG: - تعالى .
( 5 ) . مفردات : 420 .
( 6 ) .ABE: - بن كلاب .
( 7 ) .E: بزرگ داشته شده .
( 8 ) .A: - مرا .