أرست . و أتاك جزا ، و اشارت به آيت
هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ
« 1 » .
مىفرمايد : چون مشتمل شوند دلها بر نااميدى و تنگ شود سينهء فراخ براى چيزى كه ملابس اوست از غم و محنت ، و وطن سازند مشقّتها و آرام گيرند و استوار شوند غمها در جايهاى خود ، و ديده نشود مر واشدن مضرّت را وجهى ، و بازندارد دانا محنت را به حيلهء خود ، آيد ترا بر نااميدى از تو فريادرسى كه انعام كند به او لطفكنندهء اجابتكننده ؛ و همهء حوادث چون به نهايت رسد ، پس پيوسته باشد به او فرج نزديك . س :
اى در تو كمال بىنوائى ظاهر * بر مقصد خود نگشته هرگز قادر
زنهار مبُر اميد از فضل خدا « 2 » * كز غيب شود گرهگشائى آخر
نهى از عجز و فروتنى پيش مردم دنى
لا تطلبنّ معيشة بمذلّة * و ارفع بنفسك عن دنىّ المطلب
و إذا افتقرت فداو فقرك بالغنى * عن كلّ ذى دنس كجلد الأجرب
فليرجعنّ إليك رزقك كلّه * لو كان أبعد من محلّ الكوكب
مذلّة : خوار بودن . و رفع : برداشتن ( از ثالث ) ، و لازم هم مىباشد و اينجا لازم است و به باء متعدّى شده . و دناءة : خساست . و مطلب : مكانى كه طلب درو واقع شود ، و مراد مكانى كه طلب به او متعلّق است . و افتقار : درويش بودن . و غنى : بىنيازى . و دنس : چرك .
و جلد : پوست . و أجرب : صاحبگر . و رجوع : بازگشتن ( از ثانى ) . و بعد : دور بودن . و كوكب : ستاره . و عن اوّل متعلّق به ارفع و ثانى به غنى . و ليرجعنّ جواب قسم محذوف . و در « رجوع » اشعار بشدّت علاقه ميان هركسى و روزى او ، گويا كه با اين « 3 » كس بوده و مفارقت واقع شده .
مىفرمايد : مجو اسباب معيشت به خوارى و فروتنى ، و بردار نفس خود را از مطلب
هامش
( 1 ) . الشّورى : 28 .
( 2 ) .G: خداى .
( 3 ) .AB: به اين .