قرب : أى بعد زمان قريب ، قال الجوهرىّ : قد توضع عن موضع بعد « 1 » . و مثل : مانند . و صبرا مفعول مطلق « اصبر » محذوف . و لمثلك : أى لك ، مثل « مثلك لا يبخل » ، أى أنت لا تبخل ؛ چه « 2 » هرگاه كه مماثلهء كسى با تو سبب راحت او باشد ، بطريق اولى تو در راحت خواهى بود .
مىفرمايد : به درستى كه من مىگويم مر نفس خود را ، و « 3 » حال آنكه او تنگ است « 4 » از غم و اندوه ، و به حقيقت تقدير كرده است برو روزگار بامر « 5 » عجب « 6 » : صبر كن صبركردنى بر سختى روزگار ، به درستى كه مران سختى را انجامى است و نيست صبر مگر نزد صاحب حسب . زود بگشايد خدا « 7 » بعد از زمان نزديك به چيزى سودمند كه باشد دران مر مثل ترا راحتها از رنج . س :
من كز غم روزگار بىسامانم * هرگاه كه در واقعهاى درمانم
صبرست علاج آن و من مىدانم * بىصبر ميسّر نشود درمانم
نكته
از لفظ « أتاح » و حديث « لا تسبّوا الدّهر فإنّ الدّهر هو اللّه » « 8 » توهّم نكنى كه مراد از « دهر » اينجا خداست ؛ چه معنى حديث آنست كه دشنام مدهيد « 9 » دهر را بسبب ايقاع حوادث ، كه آنچه احداث وقايع مىكند و نزد شما مسمّى به دهرست در نفس امر خداست .
هامش
( 1 ) . صحاح : 2168 .
( 2 ) .C: - چه .
( 3 ) .E: در .
( 4 ) .E: او شكست .
( 5 ) .CG: بامرى .
( 6 ) .CE: + و .
( 7 ) .E: خداى تعالى .
( 8 ) . مسلم : 4169 ؛ احمد : 8774 ، 9972 ، 10034 ، 10074 ، 21510 ، 21601 .
( 9 ) .A: مىدهد .