و مراد استعتاب كه ملزوم اوست . و عناء : رنجور شدن .
مىفرمايد : هركه طلب آشتى كند از حادثهء دهر روزى ، باشد آن آشتى خواستن مرو را رنجى و طلب او ضايع ماند . س :
اى آنكه نئى چو لاله آشفته دماغ * زنهار مجو ز دهر آئين فراغ
هر دل كه ازو مرهم داغى جويد * داغ « 1 » دگرش نهد « 2 » روان بر سر داغ
و يزرى بالفتى الإعدام حتّى * متى يصب المقال يقل أساء
إزراء « 3 » : خوار داشتن ، و يستعمل بالباء . و فتى : جوانمرد . و أعدم الرّجل : افتقر « 4 » ، فهو معدم « 5 » و عديم . و إصابة : صواب گفتن . و مقال : گفتن . و إساءة : بدى كردن .
مىفرمايد : خوار مىدارد جوانمرد را درويشى ، به مرتبهاى كه هرگاه كه « 6 » صواب گويد سخن را ، گفته شود كه بد گفت . س :
چون اهل جهان تمام ظاهر بينند * با مردم درويش بسى ننشينند
گويند صواب اين گروه است خطا * يا ربّ چه جفاپيشه و بدآئينند
حصر موت در مشقّت دنيا كه محلّ عناست و منزل بلا
ليس من مات فاستراح به ميت * إنّما الميت ميّت الأحياء
موت و ممات : مردن . و استراحة : برآسودن . و دو ميت اوّل بتخفيف و ثالث « 7 » بتشديد .
مىفرمايد : نيست كسى كه مرد ، پس برآسود از محنت دنيا ، مرده ، نيست مرده مگر كسى كه اسير محنت دنياست و بهمنزلهء مرده است در ميان زندگان . س :
آن حال كه خلق مردنش مىخوانند * آسايش نفس است اگر مىدانند
هامش
( 1 ) .BCG: داغى .
( 2 ) .A: دهد .
( 3 ) .CG: ارزا .
( 4 ) .E: افقر .
( 5 ) .AG: معدوم .
( 6 ) .C: - كه .
( 7 ) .D: ثانى .