مثل
هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ
« 1 » و مثل
فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ
« 2 » .
مىفرمايد : بسى برادر وفادار كه وفا كردم مرو را ، و ليكن هميشه نيست مرو را وفا . س :
بسيار كسى كه كرد دعوى وفا * با او به وفا زيستم از صدق و صفا
ليكن چو رسيد وقت يارى كردن * پيدا نشد از جانب او غير جفا
يديمون المودّة ما رأونى * و يبقى الودّ ما بقى « 3 » اللّقاء
إدامة : دائم داشتن . و ما مصدرى ؛ و « زمان » مقدّر ، أى « 4 » زمان رؤيتهم إيّاى . و رؤية :
ديدن .
مىفرمايد : مىكوشند « 5 » در استمرار مودّت بتكلّف ، مادام كه ميان ما تلاقى است ، و باقى باشد صورت محبّت ، مادام كه ملاقات باقى است . س :
آنها كه طريق دوستى مىسپرند * وز غايت اشفاق بجاى پدرند
دارند محبّتى اگر در نظرند * وان لحظه كه غايبند طورى « 6 » دگرند
نكته
روح آفتابيست كه بر بدن تابيده و نور او از روزن چشم و گوش و غير آن پيدا مىشود ؛ هرگاه كه « 7 » دو شخص را چشم به چشم است ، اتّصالى « 8 » خاصّ ميان روح ايشان هست ، بنابراين گويند فلان نظر يافته است ؛ و اينست سرّ محبّت مردم در وقت ملاقات و زوال آن « 9 » در حين مفارقت .
أخلّاء إذا استغنيت عنهم * و أعداء إذا نزل البلاء
خليل : دوست ، و أخلّاء : جمع او .
قد تخلّلت مسلك الرّوح منّى * و به سمّى الخليل خليلا
هامش
( 1 ) . الأنعام : 92 .
( 2 ) . المائدة : 54 .
( 3 ) .CE: يبقى .
( 4 ) .E: مقدارى ،G: مقدرا اى .
( 5 ) .B: مىكوشيد .
( 6 ) .C: طور .
( 7 ) .G: - كه .
( 8 ) .D: اتصال .
( 9 ) .C: - آن .