اهل ملل و عقايد حريصند بر تضرّع به او در شدايد ؛ يا از « وله » ، إذا تحيّر و تخبّط عقله ، چه اهل خبرت در شأن او حيرت دارند ، و اصل او « ولاه » ، چون كسره بر واو ثقيل بود ، قلب كردند به همزه ، چنانچه « 1 » در « إشاح « 2 » » و « وشاح » ؛ يا از « وله » ، بمعنى شدّت محبّت ، چه آن حضرت مطلوب موافق و منافق و مرغوب صدّيق و زنديق است :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
« 3 » *
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ
« 4 » ؛ يا از « لاه يليه ليها ولاها » ، إذا احتجب أو « 5 » ارتفع ، چه محجوبست از اغيار :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« 6 » و او را رفعت ذات و علوّ صفات لازم ؛ و بعضى گفتهاند « 7 » سريانى « 8 » معرّبست و در اصل « لاها » بوده « 9 » ، الف اخير افتاده و حرف تعريف آمده . و مودّة للّه آنست كه محبّت حقّتعالى به مرتبهاى محبّ را فروگيرد « 10 » كه دوستى او با اشيا « 11 » براى آن باشد كه تعلّق و مناسبت بحقّ دارند ، و در عشق مجاز ديده باشى كه محبّ سگ كوى محبوب را دوست مىدارد ، مجنون گويد :
أمرّ على جدار ديار ليلى * أقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا « 12 »
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا
و صفا و صفو : صافى شدن . و فسق : بيرون رفتن از فرمان خدا . و من الفسق حال « 13 » از الإخاء « 14 » در مقابلهء للّه .
مىفرمايد : هر دوستى كه براى خداست صافى باشد از شايبهء نقص « 15 » و فتور ، و صافى نيست برادرى در حالى كه باشد از فسق و فجور . س :
مهرى كه براى حقتعالى باشد * بىشبهه ز هر خلل مبرّا باشد
خالى ز كدورتى نخواهد بودن * يارى كه براى كار دنيا باشد
إذا أنكرت عهدا من حميم * ففى نفسى التّكرّم و الحياء
هامش
( 1 ) .CG: چنان كه .
( 2 ) .C: اشباح .
( 3 ) . المائدة : 54 .
( 4 ) . البقرة : 165 .
( 5 ) .CG: و .
( 6 ) . الأنعام : 103 .
( 7 ) .E: + كه .
( 8 ) .B: سرثانى .
( 9 ) .EG: بود .
( 10 ) .EG: فراگيرد .
( 11 ) .E: به اشيا .
( 12 ) .G: ذا الديارا .
( 13 ) .E: + است .
( 14 ) .E: الاخلاء .
( 15 ) .E: بغض .