تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
گويد مطابقهء « 1 » حكم است اعتقاد مخبر را ، بدليل
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
« 2 » و ظنّ فقير آنست كه اطلاق « صدق » بر معنى اوّل حقيقى است و بر ثانى و ثالث مجازى ؛ پس احتياج نيست به تكلّفاتى كه در تأويل اين دو آيت شنيده باشى ، و اللّه كاشف الغواشى .
و أسلمنى الزّمان إلى صديق * كثير الغدر ليس له رعاء
إسلام : سپردن . و زمان : روزگار . و صديق : دوست ، و وجه تسميه راستى اوست در دوستى . و كثرة : بسيار شدن ( از خامس ) . و غدر : شكستن پيمان . و رعاء : نگاه داشتن . و اسناد أسلم به زمان مجاز عقلى ، چه فاعل نزد قائل حقّ است و بس ، تعالى و تقدّس . مىفرمايد : سپرد مرا روزگار غدّار به دوستى كه بسيارست او را شكستن پيمان و نيست مرو را نگاه داشتن ياران . س :
داغى كه ز دهر بر دل محزونست * از انجم آسمان بسى افزونست تسليم كسى كرد مرا دور فلك * كز جور و جفاى او جگر پرخونست سيغنينى الّذى أغناه عنّى * فلا فقر يدوم و لا ثراء
إغناء : بىنياز ساختن ؛ و نون دوم براى وقايه . و فقر : درويشى . و دوم و دوام و ديمومة : هميشه بودن . و ثراء : بسيارى عدد و مال . مىفرمايد : زود بىنياز سازد مرا ازو آن كس كه بىنياز ساخت او را از من ، كه نه درويشى هميشه خواهد بود و نه توانگرى . س :
آن كس كه ترا ساخت غنى از همه چيز * ناگاه دهد غنا به اين غم‌زده نيز نى خوارى درويش دوامى دارد * نى اهل غنا چنين بمانند عزيز و ليس بدائم أبدا نعيم * كذاك البؤس ليس له بقاء
باء زايد . و أبد : هرگز و هميشه . و نعيم : ناز و آسايش . و بؤس : سختى و مكروه ، و
هامش
( 1 ) .E: مطابق . ( 2 ) . المنافقون : 1 .