دشمن ، و أعداء : جمع او . و در بعضى « 1 » نسخ بجاى مصراع اوّل « و قدر كلّ امرئ ما كان يحسنه « 2 » » ؛ و قدر : اندازه و بزرگى . و كلّ : يا افراديست ، بمعنى هر ، يا مجموعى ، بمعنى همه ، و اينجا افراديست . و تقديم لأهل العلم « 3 » بر أعداء براى افادهء اختصاص ، يعنى جاهلان دشمنان اهل علمند و بس ؛ چه جاهل به حكم جنسيّت با جاهل خوش است و صحبت عالم با جاهل چون امتزاج آب و آتش است .
مىفرمايد : قيمت مرد چيزيست كه به حقيقت باشد كه داند آن را ، و جاهلان دشمنانند مر اهل علم و عرفان را . س :
دانا كه هميشه علم و حكمت ورزد * در چشم كسان بهآنچه ورزد ارزد
نادان كه حسد از دل او سر برزد * پيوسته بكين اهل دانش لرزد
نكته
فرمود كه جاهل دشمن عالم است و نگفت عالم و جاهل دشمن همند ، بواسطهء آنكه عالم حقيقى خدا را فاعل مىداند و بس ، و دشمن را « 4 » بهمنزلهء آلت تصوّر مىكند ، پس در دل او عداوت كسى نيست . اگر شخصى تازيانه بر تو زند ، تو « 5 » دشمن تازيانه نمىشوى « 6 » ، با وجود آنكه مضرّت ضرب به تازيانه حاصل مىشود . و عالم كامل كه به قصد اقامت اعلام طريقت و ادامت احكام شريعت ايذاى جهّال و اهل ضلال كند « 7 » از محض اشفاق و كمال اخلاق خواهد بود و غرض او تطهير قلوب ايشان باشد از ذنوب ، چنانچه طبيب حاذق شربت تلخ به مريض دهد تا مرض او بصحّت مبدّل شود . و مولانا عبد الرّزّاق كاشى در اصطلاحات صوفيّه گويد : « عبد الرّءوف من جعله اللّه مظهرا لرأفته و رحمته ، فهو أرأف خلق اللّه بالنّاس ، إلّا فى الحدود الشّرعيّة ؛ فإنّه يرى الحدّ و ما أوجبه عليه من الذّنب الّذى جرى على يده به حكم اللّه و قضائه رحمة منه عليه ، و إن كان ظاهره نقمة ؛ و هذا ممّا لا يعرفه إلّا خاصّة الخاصّة بالذّوق ، فإقامة الحدّ عليه ظاهرا عين الرّأفة به باطنا . » « 8 »
هامش
( 1 ) .E: بعض .
( 2 ) .E: يحسبه .
( 3 ) .E: اهل علم .
( 4 ) .E: - را .
( 5 ) .CDEG: - تو .
( 6 ) .E: نشوى .
( 7 ) .E: كنند .
( 8 ) . اصطلاحات الصّوفيّة : 126 .