ثالث ) . و ذو : صاحب ، و اصل او « ذوى » ( مثل عصا ) ، و ذوى : جمع او . و نسب و نسبة ( بضمّ نون يا كسر ) : خويشى . و جود : بخشيدن سزاوار بىغرضى « 1 » ( از اوّل ) . و العلياء ( بفتح العين ) : كلّ مكان مشرف . « 2 »
مىفرمايد : اگر آورى تو فخرى از صاحبان نسب ارجمند ، پس « 3 » به درستى كه آنچه ما در مقابلهء نسب فخر مىكنيم به آن جودست و مرتبهء بلند . س :
اى طبع تو خو كرده به آئين خلاف * تا چند زنى از نسب عالى لاف
در نفس تو گر فضيلتى هست بگو * باقى همه از قبيل حشوست و گزاف
لا فضل إلّا لأهل العلم إنّهم * على الهدى لمن استهدى أدلّاء
فضل : افزون آمدن ( از اوّل ) ، و بيشتر استعمال او در چيزهاى ستوده است . و علم :
دانستن ( از رابع ) ؛ و اهل علم : جمعى كه علم « 4 » جامع ايشان باشد . و هدى گاه لازم است و مرادف اهتدا ، يعنى يافتن « 5 » راه موصل بمطلوب ، و گاه متعدّيست ؛ و صاحب كشّاف « 6 » و معتزله برانند كه هداى متعدّى دلالت موصله به مطلوبست ، و اين منقوض است به كريمهء
وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى
« 7 » ، و اشاعره برانند كه او دلالت است به راه موصل ، خواه وصول باشد و خواه نه ، و اين منقوض است به كريمهء
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ
« 8 » ، و ظاهر آنست كه « 9 » « هدى » باشتراك يا به حقيقت و مجاز بهر دو معنى مطلق « 10 » مىشود . و من : كسى ، اگر موصوفه است ، و آن كس ، اگر موصوله است ، و مخصوص است به صاحب علم . و استهداء : طلب راه نمودن . و دلالة : راه نمودن ؛ و دليل :
بمعنى فاعل ، راهنما ، و أدلّاء : جمع او . و قصر « 11 » مذكور اشعار بعلوّ قدر علم ، تا حدّى « 12 » كه ساير فضائل نفسانى در مرتبهء او هدف سهام اعتبار نيست . و على الهدى متعلّق
هامش
( 1 ) .E: غرض .
( 2 ) . صحاح : 2436 .
( 3 ) .CG: - پس .
( 4 ) .B: - علم .
( 5 ) .E: رفتن .
( 6 ) . كشّاف 1 : 35 .
( 7 ) . فصّلت : 17 .
( 8 ) . القصص : 56 .
( 9 ) .E: ظاهر آنكه .
( 10 ) .E: اطلاق .
( 11 ) .E: حصر .
( 12 ) .B: با حدى .