مىشوند ، آنست كه خاك و آب « 1 » درين پيكر خجسته منظر غالب است « 2 » بر هوا و آتش ، و ازين جهت ميل طبيعى او به جهت تحت است .
فتح
قال اللّه تعالى : « خمّرت طينة آدم بيدىّ أربعين صباحا . » و اين صورت از قدرت فاعل مختار عجب نيست . ما مىبينيم كه بعضى حيوانات از گل متكوّن مىشوند بىتوالد ، اگر آدم نيز ازين قبيل باشد ، ممكن است و انكار اين معنى بمجرّد آنكه خلاف عادتست ، نتوان كرد ؛ چه خلاف عادت بسيار واقع مىشود « 3 » . اين فقير از جمعى مقبول الرّوايه شنيده كه ديديم « 4 » كه طفلى در يزد متولّد شد و برطبق
وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ
« 5 » انواع سخنان مىگفت و قرآن و اشعار مىخواند و از احوال خفيّه خبر مىداد و سرى بزرگ داشت و چون دوساله شد ، وفات يافت ، و « 6 » پدرم ، عليه الرّحمة ، او را ديده بود . و دور نيست كه حديث قدسى اشارت باشد بهآنچه در كتب طبّيّه مسطورست كه « 7 » از قرار نطفه در رحم تا استعداد روح حيوانى چهل روزست بتقريب و از سى روز كمتر و از چهل و پنج روز كه عدد آدم است بيشتر نمىباشد . و مراد از « يدين » « 8 » اسماى متقابله است ، مثل ضارّ و نافع و « 9 » خافض و رافع ، بنابراين حقّتعالى به « 10 » ابليس بر سبيل تعيير فرمود :
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
« 11 » ؛ چه ابليس را جامعيّت نيست و اعور بودن او كنايت ازين معنى است « 12 » .
و إن أتيت بفخر من ذوى نسب * فإنّ نسبتنا جود و علياء
إتيان : آمدن ( از ثانى ) ؛ و باء براى تعديه ، يقال : أتيته بكذا و آتيته كذا . و فخر : نازيدن ( از
هامش
( 1 ) .CG: آب و خاك .
( 2 ) .B: عاليست .
( 3 ) .E: واقعست و .
( 4 ) .E: شنيدهام كه گفتند كه ديديم .
( 5 ) . آل عمران : 46 .
( 6 ) .E: - و .
( 7 ) .E: - كه .
( 8 ) .B: مراد ندين .
( 9 ) .A: - و .
( 10 ) .CG: با .
( 11 ) . ص : 75 .
( 12 ) .CG: + و اللّه اعلم .