خواهم لب خشك و چشم تر در ره عشق * زانرو كه بود نشانهء راهرو آن
س :
اى روى تو آفتاب و ابرو مه نو * وز بهر تو اشك عاشقان در تك و دو
خواهم كه شبى چو ماه بيرون آئى * وز روى تو افتد به وثاقم پرتو
و شيخ فخر الدّين عراقى ، قدّس سرّه « 1 » ، فرمايد :
اى ز عشّاق گرم بازارت * به ز من عالمى « 2 » خريدارت
من كيم تا زنم ز عشق تو لاف * نيست دعوىّ اين سخن به گزاف
يكى از عاشقان جمال ترا * بود نجم اكابر كبرا
آن معين شريعت احمد * آن قرين دل و قريب احد
بود او برج انجم اخيار * آفتاب معانى و اسرار
آنقدر سالكان كه ره بردند * اقتباس كمال ازو كردند
بربود از مقام آزادى * دل او حُسن مجد بغدادى
بربودش بتى « 3 » چنان مقبل * ناگهان از مقام عالى دل
حسن زيباش خيل عشق آورد * صبر و آرام او به غارت برد
گفت ياران بر من آريدش * هست او جان سوى تن آريدش
زو بپرسيد تا چه دارد دوست * وانچه باشد كه دوست عاشق اوست
در دلش چون ازو بپرسيدند * ميل شطرنج باختن « 4 » ديدند
شيخ شطرنج خواست و وقت گزيد * با حريف ظريف مىبازيد
چونكه مغلوب كرد خيلش را * همگى جذب كرد ميلش را
حبّ شطرنج از دلش بربود * بازيى چند بس نكوش « 5 » نمود
فرس دولتش چو بازين شد * بَيْدَق همّتش « 6 » به فرزين شد
شاه نفسش از آن عِرى برخاست * ماهرخ عرصهء نكوتر خواست
هامش
( 1 ) .G: - قدس سره .
( 2 ) .C: عالمى به ز من .
( 3 ) .D: بت .
( 4 ) .G: تاختن .
( 5 ) .E: بكوش .
( 6 ) .E: حسنش .