پيدا شد و اين محلّه را خرابات ساخت « 1 » و اين خانه ميراثى « 2 » من است كه نشستهام و اين پسر فرزند صلبى من است و اين قرابه آبخواره است . » ابو عثمان ديد ، آب بود . ظ :
بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى * مزن بهپاى كه معلوم نيست نيّت او
گفت : « چرا خود را در « 3 » مقام تهمت مىدارى ؟ » فرمود « 4 » : « تا مردم مرا متديّن و امين ندانند و كنيزك به من نسپارند و مرا تعلّق خاطر « 5 » نشود . » ابو عثمان بر خاك افتاد و بگريست و دريافت كه مقصود از فرستادن او به رى چه بود « 6 » . ظ « 7 » :
صوفى بيا كه آينه صافيست جام را * تا بنگرى صفاى مى لعلفام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس * كين حال نيست زاهد « 8 » عالىمقام را
س « 9 » :
در كوى مغان هركه ندارد گذرى * از صحبت عارفان نيابد اثرى
چون اشك بهپاى مردم افتم هردم * باشد « 10 » كه ز گوشهاى بيابم نظرى
و اوليا بعضى بعشق صور جميله مبتلا شدهاند « 11 » و گفتهاند :
نقّل فؤادك حيث شئت من الهوى * ما الحبّ إلّا للحبيب الأوّل
و شيبانى فرموده :
كلّ الجمال غدا لوجهك مجملا * لكنّه فى العالمين مفصّل
و شيخ محيى الدّين در باب صد و هفتاد و هفتم از فتوحات گويد : « شيخ روزبهان در مكّه عاشق شد و خرقه را بينداخت و بعد از انقضاى آن حال باز بپوشيد . » « 12 » س :
تا من ز شراب عشق سرخوش باشم * پيوسته ميان آب و آتش باشم
چون نرگس او گهى خمارم باشد * چون كاكل او گهى مشوّش باشم
هامش
( 1 ) .E: كرد .
( 2 ) .F: ميراث .
( 3 ) .C: - در .
( 4 ) .E: گفت .
( 5 ) .E: + پيدا .
( 6 ) .C: بوده . - - - تذكرة الأولياء : 387 .
( 7 ) .C: حافظ قدس سره .
( 8 ) .B: صوفى .
( 9 ) .BC: - س .
( 10 ) .E: شايد .
( 11 ) .E: شدند .
( 12 ) . فتوحات ( طبع قديم ) 2 : 315 - 316 .