آدينه خلق عالم كرد و روز شنبه فارغ شد ، من نيز از يكشنبه تا آدينه عبادت مىكردم و روز شنبه از عبادت فارغ مىبودم و كسب معيشت مىكردم . گفتم : در زمان تو قطب كه بود ؟ گفت : من بودم . بعد از آن غايب شد . و چون عود كردم بصحبت رفقا كه پيش من احياى امام غزّالى مىخواندند « 1 » ، پنداشتم كه ايشان او را نديده باشند . همينكه بنشستم ، گفتند : اين شخص كه با تو طواف مىكرد چه كس بود كه ما او را هيچ نوبت دگر اينجا نديديم ؟ » « 2 »
و ازين قبيل است آنچه شيخ فريد الدّين عطّار در مصيبتنامه مىفرمايد :
چون على فزتُ و ربّ الكعبه گفت « 3 » * ناقة اللّه شير حقّ را برگرفت « 4 »
آنكه او گشتى شتر بهر پسر * او شتر آورد از بهر پدر
اشتر حقّ كشته أشقَى الأوّلين * شير حقّ را كشته أشقَى الآخرين « 5 »
فتح
شيخ محيى الدّين گويد « افراد » « 6 » جمعىاند كه قطب دريشان تصرّف ندارد و عدد ايشان طاق باشد . و قطب « 7 » كه او را « غوث » هم گويند « 8 » يك شخص است كه محلّ نظر حقّ تعالى است و او را « عبد اللّه » گويند و بر سبيل ندرت خلافت ظاهر يابد ، مثل خلفاى اربعه
هامش
( 1 ) .E: مىخواندندى .
( 2 ) . فتوحات ( طبع قديم ) 4 : 11 - 12 .
( 3 ) .D: رفت .
( 4 ) .E: برگفت .
( 5 ) . مصيبتنامه : 35 - 36 . - - هامشE: غرض مؤلّف از « و ازين قبيل است » آنست كه در بعضى از كتب سير مسطورست كه بعد از شهادت حضرت امير المؤمنين ، صلوات اللّه عليه ، موافق وصيّتى كه آن حضرت به حسنين ، سلام اللّه عليهما ، فرموده ، حضرت سيّد البشر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، با بدن مثالى به صورت اعرابى آمده نعش مظهر العجائب را بر صورت مثالى ناقة اللّه كه ناقهء صالح نبى ، على نبيّنا و عليه السّلام ، بوده باشد حمل نموده ناپديد شد ؛ و چون حضرت خير البريّه آن دو گوشوارهء عرش را بدوش مبارك خود برداشته بود ، چنانچه مرويست كه « قد كان رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، يتمطّى لهما و يركبهما على عاتقه و يقول لهما نعم المطىّ مطيّكما و نعم الأكباد أنتما و أبوكما خير منكما » ؛ لهذا شيخ اسرار ، شيخ عطّار ، بهموجبى كه مؤلّف مذكور ساخته نظم فرموده .
( 6 ) . - فتوحات 11 : 357 - 358 .
( 7 ) . - همان : 274 - 269 .
( 8 ) .C: غوث مىگويند .