ثالث « صفاتى » كه وجود « 1 » را بيند متّصف بصفات ذاتيّه ، يا خود را عين وجود متّصف به آن صفات بيند ؛ رابع « ذاتى » كه از تجلّى فنا يابد و صاحب تجلّى چنان شود كه ازو اثر نماند و هيچ شعور نداشته باشد ؛ كه اگر شعور بماند ، اثنينيّت « 2 » باقى باشد « 3 » . خواجه عبد اللّه انصارى « 4 » فرمايد « 5 » :
ما وحّد الواحد من واحد * إذ كلّ من وحّده جاحد
توحيد من ينطق عن نعته * عارية أبطلها الواحد
توحيده إيّاه توحيده * و نعت من ينعته لاحد « 6 »
و اين منافى سخن حكماست كه انسان هرگز از خود غافل نيست ، مگر گوئيم شعور منفى درين مقام شعور به شعورست . و لازم نيست كه تجلّى در لباس نورى ملوّن باشد و هر نور واجب نيست كه نور تجلّى باشد ، شايد كه نور طاعت يا نور خلق يا نور يكى از انبيا و « 7 » اوليا باشد . و علامت تجلّى فناست يا « 8 » علم بتجلّى در حين تجلّى .
و حجاب دو نوع است : « ظلمانى » كه از عبدست ، مانند اخلاق ذميمه و اشغال صوريّه ؛ و « نورانى » كه از حقّ است ، چه آثار حجاب افعال است و افعال حجاب صفات و صفات حجاب ذات .
و خاطر اگر دعوت بحقّ مىكند و خاطر مزاحم ندارد ، « ربّانى » است ؛ و اگر خاطر مزاحم دارد ، « ملكى » ؛ و اگر دعوت بباطل مىكند ، اگر به اندك توجّهى زائل شود ، « شيطانى » است ، و اگرنه ، « نفسانى » « 9 » .
و اوليا را در اوقات سكر « 10 » و انبساط شطح واقع شود و اكثر علما كه شطحيّات ايشان شنيدهاند آن را به پردهء اغماض پوشيدهاند . ظ :
بپوش دامن عفوى به زلّت من مست * كه آبروى شريعت بدين قدر نرود
* * *
هامش
( 1 ) .G: + خود .
( 2 ) .E: شعور بما نداشته .
( 3 ) .G: بماند .
( 4 ) .CG: + قدس سره .
( 5 ) .F: مىفرمايد .
( 6 ) . شرح منازل السّائرين : 618 .
( 7 ) .A: يا .
( 8 ) .C: با .
( 9 ) .CG: + است .
( 10 ) .G: شكر .