أَنَا اللَّهُ
« 1 » گفت . » « 2 »
أنا من أهوى و من أهوى أنا * نحن روحان حللنا بدنا
فإذا أبصرتنا أبصرته * و إذا أبصرته أبصرتنا « 3 »
س :
هركس كه بجان و دل چو من در طلب است * باشد شب او چو روز و روزش « 4 » چو شب است
ديديم دو سر به يك گريبان بسيار * يك سر كه بود در دو گريبان عجب است
منصور با ابراهيم خوّاص گفت : « در چه مقامى ؟ » گفت : « سى سال است كه نفس را در مقام توكّل رياضت مىفرمايم . » فرمود : « إذا أفنيت عمرك فى عمارة الباطن ، فأين أنت من الفناء فى اللّه ؟ » « 5 » س :
توحيد كه از مشرب عرفان باشد * در مذهب اهل عشق ايمان باشد
هركس كه نديد قطره با بحر يكى * حيران شدهام كه چون مسلمان باشد
ديدن پروانه چيزها را بنور « 6 » آتش « علم اليقين » است و ديدن آتش « عين اليقين » و سوختن در آتش « حقّ اليقين » . س :
تا قطره نمىشود به دريا و اصل * هرگز نشود مراد طبعش حاصل
خود را چه « 7 » حجاب نور حقّ مىسازى * خورشيد كسى نديد اندوده به گل
فتح
فنا دو نوع است : « جزئى » « 8 » و « كلّى » ، جزئى آنست كه تشخّص سالك به يكدفعه محو شود ، يا بتدريج بعضى از اعضا محو شود « 9 » ، پس باقى اعضا و حواس و قوى ؛ و اوّل
هامش
( 1 ) . القصص : 30 .
( 2 ) . - اصطلاحات الصّوفيّة : 86 .
( 3 ) . ديوان حلّاج : 158 .
( 4 ) .E: روز روشن .
( 5 ) . - حلية الأولياء 10 : 325 .
( 6 ) .G: + و .
( 7 ) .D: چو .
( 8 ) .E: جزوى .
( 9 ) .F: - يا . . . شود .