الجرم الأعلى و نفسه و عقله « 1 » . »
و حكما گويند ممكن الوجود كه ذات او مغاير وجودست و نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم دو قسم است : « جوهر » كه محتاج نيست بموضوع ، و « عرض » كه محتاج است به او . و جوهر پنج قسم است : « هيولى » كه محلّ است ، و « صورت » كه حالّ است ، و « جسم طبيعى » كه مركّب است ازين دو ، و « نفس ناطقه » كه اكثر علاقهء او باجسام « 2 » تدبير و تصرّف است و گاه تأثير در اجسام كند ، مثل چشمزخم كه اهل شرع هم مسلّم مىدارند « 3 » و ترمذى از ابن عبّاس نقل كند « 4 » كه مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود : « العين حقّ . » « 5 » و « عقل » كه علاقهء او با اجسام منحصرست در تأثير و « ما لا تبصرون » در آيت
فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ * وَ ما لا تُبْصِرُونَ
« 6 » اشارت بنفس و عقل است .
و صوفيّه گويند بعضى مجرّدات هستند « 7 » كه هيچ علاقه « 8 » با اجسام ندارند ، نه بتأثير و نه بتدبير ، و واقف نيستند كه خدا غير ايشان آفريده و ايشان را « ملائكهء مهيّمه « 9 » » گويند . و مجموع مهيّمه و عقول را « كروبيان » خوانند ( بتخفيف راء ) .
و حصر جوهر درين اقسام مذهب مشّائين است . و اشراقيان « 10 » نفى هيولاى مذكوره كنند و گويند جسم مطلق همين است كه نزد مشّائين « 11 » صورت جسميّه است « 12 » و اطلاق هيولى بر جسم مطلق كنند ، باعتبار آنكه محلّ صورت نوعيّه است و صورت نوعيّه نزد ايشان عرض است و نيز مكان پيش « 13 » ايشان بعديست موجود ، قايم بذات خود ، منطبق بر جسم تعليمى كه مقدار جسم طبيعى است و نزد مشّائين سطح باطن جسم حاوى است كه « 14 » مماسّ سطح ظاهر جسم محوى است . و شيخ محيى الدّين درين مسئله موافق اشراقيّين است و در باب صد و نود و « 15 » هشتم از فتوحات گفته : « الخلأ مستدير و لو لم
هامش
( 1 ) . مصنّفات شيخ اشراق 1 : 68 .
( 2 ) .C: با اجسام .
( 3 ) .E: دارند .
( 4 ) .E: كرده ،G: مىكند .
( 5 ) . ترمذى : 1987 .
( 6 ) . الحاقّة : 38 - 39 .
( 7 ) .CG: هست .
( 8 ) .F: ايشان را هيچ علاقه نيست .
( 9 ) .F: مهيمنه .
( 10 ) .CG: اشراقيين .
( 11 ) .CG: مشائيان .
( 12 ) .F: - است .
( 13 ) .D: نزد .
( 14 ) .F: حاوى كه .
( 15 ) .C: - و .