خفاى اوست ؛ چه سنخه اصل است ، گويند : « أسناخ الأسنان » و « بيت له سنخة » . و مولانا كمال الدّين « 1 » عبد الرّزّاق در اصطلاحات گويد : « السّنخة هى الهباء المسمّاة « 2 » بهيولى ، لكونها غير واضحة و لا موجودة ، إلّا بالصّور ، لا بنفسها « 3 » . »
و صورت هر چيز آنست كه آن چيز به او تمام شود « 4 » . و حكما دو صورت اعتبار كردهاند : يكى « صورت جسميّه » كه هيولى با او جسم مطلق است ، و صوفيّه جسم مطلق را « جسم كلّ » گويند ؛ و يكى « صورت نوعيّه » كه جسم مطلق با او نوعى از انواع جسم مطلق است . و نفوس نباتيّه و نفوس حيوانيّه و نفوس منطبعهء فلكيّه در تحت صور نوعيّهاند . و متكلّمان حلول جوهر در جوهر مسلّم نمىدارند . و ظاهر آنست كه صورت جسميّه مرتبهء تنزّل هيولى است كه مخفّف « 5 » « هيئت اولى » است و صورت نوعيّه مرتبهء تنزّل صورت جسميّه .
فتح
جسم دو قسم است : « بسيط » و « مركّب » ، و اشراقيان جسم را « برزخ » گويند و بسيط را « فارد » « 6 » و مركّب را « مزدوج » . و هر جسم را مكانى « 7 » طبيعى و شكلى « 8 » طبيعى هست و شكل طبيعى بسايط كرويست كه به وحدت اقربست . بنابراين اگر طاسى در « 9 » روى زمين پرآب كنند ، آب بيشتر گيرد از همان طاس كه در قلّهء كوه پرآب كنند ؛ چه سطح آب « 10 » قطعهايست از كره « 11 » كه مركز او مركز عالم است و چون كرهاى محيط باشد به كرهء دگر و سطحان « 12 » ايشان متوازيان باشند ، نتوّ محاط بيش از نتوّ محيط خواهد بود . و اينجا لطيفهاى دگر هست « 13 » كه چون آب را برافشانند ، هر قطره به شكل « 14 » كروى ظاهر شود . و جسم بسيط افلاك است و كواكب و عناصر . و جرم مرادف جسم است و بيشتر در فلكيّات استعمال
هامش
( 1 ) .BCE: - كمال الدين .
( 2 ) .C: المسمى .
( 3 ) . اصطلاحات الصّوفية : 99 .
( 4 ) .E: مىشود .
( 5 ) .FG: محقق .
( 6 ) .BC: قارد .
( 7 ) .DE: مكان .
( 8 ) .BDE: شكل .
( 9 ) .CE: بر .
( 10 ) .C: آن .
( 11 ) .E: كوه .
( 12 ) .D: سطح .
( 13 ) .F: است .
( 14 ) .E: به شكلى .