قاتلش غازى است در ره دين * باز مقتول او شهيد گزين
نظر پاك اينچنين بيند * نازنين « 1 » جمله نازنين بيند
اينچنين بودهاند درويشان * اى دريغا ز صحبت ايشان
نيكخواهى نه در بدانديشى است * عيبجوئى خلاف درويشى است
از حكيم اى عزيز بد نايد * هرچه او كرد آنچنان بايد « 2 »
اى درويش جزع در فوت امور و حرص در طلب آن علامت جهل است ؛ چه ما « 3 » به همه حال مجبوريم ، خواه كه افعال ما بقدرت حقّ باشد و خواه كه بقدرت ما باشد و اوّل محتاج بيان نيست و ثانى بسبب آنكه فعل ما ممكنالوجودست و هر ممكن الوجود تا بواسطهء علّت تامّه واجب الوجود نشود ، ممكن نيست كه موجود شود و « 4 » چون علّت تامّهء او متحقّق شود ، ممكن نيست كه موجود نشود . و « 5 » آنچه در شأن تو مقدّرست به مثابهء سايهء تست ؛ اگر رو « 6 » به آفتاب حقيقت كنى و اگر پشت ، سايهء تو نه كم خواهد شد و نه زياده . ظ :
بر در شاهم گدائى نكتهاى در كار كرد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود
پس انسب آنست كه روى دل بجانب اين آفتاب عالمتاب كنى و تا توانى ، از سايهء خود اجتناب كنى ، اميد كه اين تحقيق « 7 » در « 8 » ازل سبب هدايت ما بوده باشد و تخم سعادت ابدى در زمين استعداد ما پاشد .
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
« 9 » .
هامش
( 1 ) .E: تا زمين .
( 2 ) . سعادتنامه ، در : مجموعهء آثار شبسترى : 198 - 199 .
( 3 ) .C: - ما .
( 4 ) .C: - و .
( 5 ) .B: - و .
( 6 ) .C: روى .
( 7 ) .F: تحقق .
( 8 ) .E: + روز .
( 9 ) . آل عمران : 8 .