مرادست و غير مرضى . و اگر گوئيم شرّ قليل براى خير كثير خير كثيرست ، هم راست باشد . ظ :
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست * بر صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست
و تحقيق مقام آنكه خدا حكيم است ، پس مىداند كه احسن نظام و اصلح اوضاع در آفريدن عالم چيست ؛ و قديرست ، پس مىتواند كه برطبق علم خود عالم را « 1 » خلق كند ؛ و فيّاض مطلق است و هيچ بخل درو نيست ، پس آنچه داند و تواند بفعل آورد . اكنون ميسّر نيست كه هر جزو از اجزاى عالم در حدّ ذات خود بر احسن اوضاع باشد و كلّ من حيث هو كلّ نيز بر « 2 » احسن اوضاع باشد و ملاحظهء كلّ انسب است از ملاحظهء جزو « 3 » ، بنابراين كلّ باحسن اوضاع مخلوق شده . و نزد ايشان قضا و عنايت علم حقّ است باحسن اوضاع كلّ . و اگر چنين نمايد كه وضع جزئى از اجزا بهتر از آنكه هست مىتواند بود ، نه محلّ مناقشه است . خواجه نصير الدّين گويد :
جز حقّ حكمى كه ملك « 4 » را شايد نيست * حكمى كه ز حكم حقّ فزون آيد نيست
هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست
معمار كه طرح خانه مىكند شايد كه بعضى اجزاى او بهتر از آنكه هست طرح توان كرد ، امّا طرح كلّ مقتضى آن باشد كه جزء بران طرح واقع شود كه هست . د :
گفت بابا فرج كه بد خود نيست * وانچه بد ديدهاى تو آن « 5 » بد نيست
احمقى ديد كافرى قتّال * كرد از خير او « 6 » ز پير سؤال
گفت هست اندرو دو خير « 7 » نهان * كه نبى و ولى ندارد آن
هامش
( 1 ) .E: - عالم .
( 2 ) .F: به .
( 3 ) .B: جزء ،D: جز .
( 4 ) .F: حكم .
( 5 ) .E: خود .
( 6 ) .E: آن .
( 7 ) .E: چيز .