كنند .
و افلاك كلّيّه نه است : فلك الأفلاك ، پس فلك البروج ، پس فلك زحل ، پس فلك مشترى ، پس فلك مرّيخ ، پس فلك شمس ، پس فلك زهره ، پس فلك عطارد ، پس فلك قمر . و مولانا قطب الدّين علّامه در تحفه گويد فلك زهره بالاى فلك شمس است . و مولانا غياث الدّين جمشيد كاشى در رسالهء سلّم السّماء رفع شبههء او نموده . « 1 » و فلك الافلاك كه او را « فلك اطلس » و « فلك اعظم » « 2 » گويند كرهايست متوازى السّطحين كه مركز او مركز عالم است و هيچ كوكب درو نيست و فلك البروج مثل اوست و جميع ثوابت درو مركوزند و آنچه مرصود شده هزار و بيست و پنج است « 3 » .
و منطقهء فلك الافلاك كه معدّلالنّهارست و منطقهء فلك البروج كه دائرة البروج است به دو نقطهء متقابل تقاطع كردهاند : يكى را نقطهء « اعتدال ربيعى » گويند و يكى را نقطهء « اعتدال خريفى » . و غايت بعد دائرة البروج از معدّل النّهار در جانب شمال نقطهء « انقلاب صيفى » است و در جانب جنوب نقطهء « انقلاب شتوى » . و به اين چهار نقطه دائرة البروج به چهار ربع منقسم مىشود و مدّت قطع آفتاب « 4 » هر ربعى را فصلى است از فصول اربعهء مشهوره در اكثر معموره . و دو ربع متلاصق را « 5 » به چهار نقطهء دگر به شش بخش متساوى قسمت كنند و شش دايرهء عظيمهء متقاطعه بر قطبين بروج فرض كنند « 6 » كه چهار از آن به اين چهار « 7 » نقطه گذرد و يكى به نقطهء اعتدال و يكى به نقطهء انقلاب . و فلك به اين شش دايره « 8 » به دوازدهبرج « 9 » مقسوم شود و دائرة البروج هم به دوازده قوس قسمت يابد و ايشان را هم « برج » گويند و هر برجى سى درجه باشد از سيصد و شصت درجهء منطقه . و لفظ
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ
« 10 » ملايم اين مقام است ؛ چه عدد « رفيع » سيصد و شصت است . و همين فلك را به بيست و هشت بخش متساوى قسمت كنند و آن منازل قمرست و هر
هامش
( 1 ) . سلّم السّماء : 2 - 3 .
( 2 ) .E: اعظم . . . اطلس .
( 3 ) .CG: پنجند .
( 4 ) .C: - آفتاب .
( 5 ) .B: - را .
( 6 ) .D: كنيد .
( 7 ) .G: از آن ازين .
( 8 ) .C: + و .
( 9 ) .F: به دوانزده .
( 10 ) . غافر : 15 .