إذا ما أزال السّتر لم تر غيره * و لم يبق بالأشكال إشكال ريبة « 1 »
س :
هر نيك و بدى كه مىشود چون ز قضاست * دانستن آن ز غير حقّ عين خطاست
در چشم كسى كه مظهر صدق و صفاست * حقّ فاعل مطلق است اگر پرسى راست
و اين طايفه اگر گويند « 2 » عبد را هيچ قدرت نيست ، جبريّهاند . و در باب سيصد و شصت و نهم از فتوحات است : « أمّا العارفون من أهل اللّه فلا يرون أنّ ثمّة قدرة حادثة أصلا ، يكون عنها فعل فى شىء . » « 3 »
ظ :
رضا بداده بده وز جبين گره بگشاى « 4 » * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
و اگر گويند قدرت دارد ، امّا قدرت او تأثير در افعال او ندارد ، اشاعرهاند و ايشان گويند فعل عبد مخلوق حقّ است و مكسوب او ، يعنى مقارن قدرت اوست . و اين معنى شبيه است بهآنكه شخصى بارى بردارد و كسى دست در زير بار او نهد ، بىآنكه تأثير در بار برداشتن داشته باشد . و سبب ظهور قدرت « 5 » درو آنست كه او آئينهء ذات متّصف به قدرتست « 6 » و فايدهء اين قدرت آنست كه وقايهء حقّ باشد از نسبت فعل شرّ به او . و چه مناسب اين مذهب است « حىّ على الصّلاة » از مؤذّن و « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه » از سامع .
ظ :
بارها گفتهام و بار دگر مىگويم * كه من دلشده « 7 » اين ره نه به خود مىپويم
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه « 8 » استاد ازل گفت بگو مىگويم
هامش
( 1 ) . أى جميع الآثار و الأفعال الّتى شاهدته فعل فاعل واحد بانفراده و لكن مع ستر أستار الأسباب ، كما استتر أفعال المشعبد وراء الحجاب بحجب الصّور و الأشكال ( منه ) . - - ديوان ابن الفارض : 79 .
( 2 ) .G: گويند اگر .
( 3 ) . فتوحات 3 : 403 .
( 4 ) .BC: بگشا .
( 5 ) .F: + او .
( 6 ) .F: متصف به صفت قدرتست .
( 7 ) .BE: گمشده .
( 8 ) .C: هرچه .