شرح
( 331 ) . سمت لايمه : عار و ننگ و داغ ملامت .
( 332 ) . معار : به عاريت گرفته شده .
( 333 ) . وضع : نهادن ، به زمين گذاشتن ( منتهى الارب ) به همين معنى است « وضع حمل » .
( 334 ) . عبد الرزاق كاشى در توضيح لفظ « خالصة » گويد : يعنى سابقيّت فضل خداى بر بندگان ، بدون اينكه سزاوارى داشته باشند ؛ بلكه به محض امتنان و فضل الهى ( شرح منازل ، ص 317 ) .
( 335 ) . بين « احوال » و « اهوال » جناس لفظ يا لفظى موجود است .
( 336 ) . دقيقه در لغت به معناى نكته باريك و نازككارى است ( لغتنامه ) و در اصطلاح صوفيه به معناى سرّ دقيق است كه هركس بر آن آگاه نشود . مرتبهء دقايق اجلّ از مراتب حقايق است ( دستور العلماء 1 / 104 از فرهنگ مصطلحات عرفانى ) . دقيقه در اينجا ظاهرا به معناى لغوى آن است .
( 337 ) . معنى بيت : « آنچه گذشت مرد ، و آنچه انتظارش را مىكشى از ديدهها پنهان است ، پس ، از آن تو است زمانى كه در آنى » مضمون بيت شده به صورت ذيل بنا به مشهور به حضرت امير عليه السّلام و احيانا به امام على بن الحسين عليه السّلام منسوب است .ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فاغتنم الفرصة بين العدمينو همين مضمون را جامى به عبارت زير به ابو الفضل سرخسى نسبت مىدهد :
« الماضي لا يذكر و المستقبل لا ينتظر ، ما فى الوقت يعتبر و هذا صفة العبودية » ( نفحات الأنس ص 274 ) .
( 338 ) . بر سر آوردن ، در اينجا به معنى تجربه كردن است . استعمال « سر آمده » به معناى مجرّب در گويش بهبهانى مرسوم است چنان كه در مثلى گويند : « كار سرآمده حكيم است » . يعنى شخص تجربه كرده مىداند .
( 339 ) . فاح يفوح فيحا : انتشرت رائحته . به معناى پراكنده شدن بوى است كه اكثر در معناى بوى خوش به كار مىرود . استعمال اين فعل را در باب تفعيل نديدم ولى در اينجا به معناى خوشبو شده به كار رفته است . منظور انفاسى است كه به سبب نفحات الهى خوشبو شده باشد .
( 340 ) . مأخوذ از حديث شريف : « لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرّب و لا نبيّ مرسل » .
صوفيه بسيار بدان استناد مىكنند و صاحب اللؤلؤ المرصوع ( ص 66 ) دربارهء آن گويد : « يذكره